تبليغاتX
روز امتحان

روز امتحان

سیاسی- اجتماعی - فرهنگی

اتحاد خوب است، ولی هیچ چیز پایداری نمی شود؛ بدون پایداری و استقامت اتحاد به جایی نخواهد رسید



یادداشت یکی از دوستان: اتحاد فی نفسه معنی نمی دهد و ارزش نیست مگر اینکه حول پاسداشت ارزشی شکل بگیرد. حال که شکل گرفت نباید به آن ارزش یا ارزش ها تخطی شود، اتحادی که در آن باند بازی و مسامحه باشد، چه برکاتی برای آن ارزش ها دارد.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:13 توسط مریم نجیمی|

جلسه تقدیر از اثر فاخر قلاده های طلا با اهدای "جایزه ویژه شهید جان بزرگی" توسط دفتر هنر و ادبیات دانشجویی و با حضور ویژه حجت الاسلام پناهیان، دکتر عباسی و مهندس چمران در تالار فارابی دانشگاه هنر پنج شنبه شب 31/1/91 در حضور علاقمندان به هنر انقلابی و هنردوستان وطنی برگزار شد. 

کل کل صلوات و تشویق

جلسه امشب جلسه مفرحی بود. صدای دلنشین صلوات با صلابت خاص بچه های انقلابی هر چند دقیقه یکبار فضا را عطر آگین می کرد. از طرف دیگر بعد از هر بار صلوات و گهگاه همراه با آن تشویق و کف زدن پراکنده افراد، جمعیت حاضر رو به عکس العمل وا می داشت. خلاصه جای همه تون میون جماعت هنرمندان انقلابی خالی بود. همراهم میگفت: "دانشگاه هنره دیگه...تیپش اینطوریه."

این مساله آنقدر ادامه پیدا کرد که صدای مجری هم درآمد و گفت: "خواهشا تا آخر مراسم تکلیف دست و صلوات رو روشن کنید."

وضع به همین منوال گذشت تا اینکه حاج آقا پناهیان برای ایراد سخن پشت میکروفون قرار گرفت و اینطوری شروع کرد: (کاش همه اصحاب فرهنگ اینطوری فرهنگ سازی می کردند)

"آقای طالبی، کارگردان قلاده های طلا، در جایی گفتند چرا مرددید در کف زدن. کف بزنید ایرادی نداره. می خوام اینو بگم البته که کف زدن ایرادی نداره، و اگرچه هنوز وارد دهه دوم ایام فاطمیه نشدیم ولی یه مثلی براتون تعریف کنم.

یه بنده خدایی پولش نمی رسید کباب بخره بخوره؛ فلذا نونشو می گرفت نزدیک دود کباب تا بوی کباب بگیره و بخوره. کبابی، که این صحنه رو دیده بود ازش درخواست پول کرد. بنده خدا دوتا سکه از جیببش بیرون آورد و اونها رو به هم زد و گفت اینم پول دود کباب.

حالا حرف من به آقای طالبی اینه که وقتی برای تشویق شما صلوات فرستاده می شه شما هم در ثواب اون صلوات سهیم می شید ولی وقتی براتون کف زده میشه جز صدای اون سکه ها چیزی نصیبتون نمیشه."

به اینجای کلام که رسید جمعیت حاضر صلوات بلندی فرستادند.

مراسم رو به پایان بود و حضار بعد از هر صلوات کف می زدند. مهمانان برای اهدای جایزه روی سن رفته بودند. نوبت به ابوالقاسم طالبی رسید. روی سن پشت میکروفون انگار که بخواهد در جواب حاج آقا چیزی بگوید گفت: "ما اون اوایل فارغ التحصیلیمون گفتیم در فیلم سازی به جای هر کات می خواهیم صلوات بفرستیم. همه به ما گفتند از این حرفا خیلی ها زدند. صبر کن وارد محیط کار بشوی، بعد. ولی خدا را شاکرم که هر سکانس و پلان قلاده های طلا را که ساختم و خوب شد صلوات فرستادیم."

صلوات حضار فضای سالن را پر می کند.

و سپس ادامه داد: "ولی حاج آقا، کباب خوشمزه کبابیه که دودش زیاد باشه" و اشاره ای به حضار کرد به معنی اینکه کف بزنید. جایزه را که از استاد گرفت دست ایشون رو به عنوان روحانی دفاع از عرصه هنر انقلابی بالا برد و افتخار کرد به اینکه "جایزه شهید جان بزرگی" با حمایت استاد به ساخته او اهدا شده.

حضار که در میان خنده هایشان صدای صلوات و کف زدن گم شده بود به تشویق ادامه دادند تا طالبی جایزه را دریافت و از سن پایین آمد. البته ناگفته نماند صدای صلوات بر تشویق غالب بود و تا آخر هم غالب ماند.

پ.ن:

هر چند یادداشتی بر این اثر داشتم و به دنبال پاسخ بودم ولی از آنجا که جناب طالبی از حضار درخواست کردند که سوال نپرسید!!! خودکار بنده که عمری را به نگاشتن اختصاص داده بود به این خواسته جواب مثبت داد و از نوشتن باز ایستاد. لذا نتوانستم به پاسخ برسم.

در این مراسم از تندیس سردار احمد متوسلیان که قرار است در مرز لبنان و سرزمینهای اشغالی نصب شود، با صلوات غالب حاضرین رونمایی شد.

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:2 توسط مریم نجیمی|

... و فدک جلوه ای کوچک از حق بزرگ آل الله مظلوم بود که با وحشیانه ترین خوی منافقانه شان باز پسش گرفتند...

... فدای مظلومیتت یا علیِ که اگر به دنبال بزرگترین حق آل الله "حق ولایتت" رفته بودی معلوم نبود امروز پس از ۱۴۰۰ سال رنگی از اسلام و یادی از مظلومیت علی باقی مانده باشد که ما به یادت غربتت اشک مهمان چشمهایمان کنیم...

... فدای غربتت یا علی؛ آنگاه که در کنج خانه زانوی صبر در بغل داشتی و برای شنیدن بانگ "الله اکبر" و نام زیبای رسول الله بر ماذنه ها استخون در گلو نفس کشیدی...

... فدای نفس نفس هایت؛ آنگاه که دستهایت را بستند و به دارالخلافه ات کشاندند یک چشم بر درب نیم سوخته داشتی... تو گویی به همراه دستهایت نفسهایت را نیز گره می زنند...

... فدای دستهایت که اگر بسته نبود...

... و فاطمیه یک دهه نیست؛ که یک تاریخ است. یک تاریخ پر از درد. یک تاریخ پر از غربت. یک تاریخ پر از  مظلومیت. یک تاریخ پر از ایمان به تاراج رفته. یک تاریخ پر از نفاق و کینه...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 0:33 توسط مریم نجیمی|

برای نوشتن این نقد به اثر فاخر قلاده های طلا بسیار مردد بودم. بی شک این نقد نه از جانب اهالی سینما به لحاظ نقد به فن فیلم سازی یا سوژه پردازی و امثالهم است؛ بلکه نقدی است از جانب یکی از مدافعین نظام اسلامی و مخاطبین آثار هنری ارزشی و ارزشمند که داعیه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی را دارند. البته در این یادداشت کوتاه که حالت انتقادی به خود گرفته است هم نتوانسته ام عمق احساس و شعف و گاها هیجان برخی صحنه های سوزناک فیلم را آشکار کنم. صحنه هایی نظیر حمله وحشیانه معاندین و زخم خورده گان به پایگاه بسیج!

با این حال می نگارم به مدد مولا و به عشق وطن اسلامی ام:

قلاده های طلا در عین ظرافتهای سینمایی در روایت مستندی از گوشه ای از وقایع فتنه 88 و فراغت از مرزبندی های سیاسی داخلی، از دید بنده مخاطب گل به خودی محسوب می شود. از این جهت گل به خودی که وجود عناصر نفوذی بیگانه در نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات و سایر دستگاههای ممکن! را آنهم نه در رده کارمندان جزء که از میان عناصر درجه دار و سطح بالای دخیل در امور به خوبی به تصویر می کشد. هر چند به تصویر کشیدن صحنه قتل انسانهای بیگناه در اوج اغتشاشات خیابانی و حمله به پایگاه بسیج که نمونه بسیار کوچکی از اتفاقات در طول 7 ماه  فتنه گری عناصر داخلی و خارجی به زیبایی صورت گرفته و تاثیر گذار است، پرداختن به حلقه گمشده اتصال عناصر MI6، سلطنت طلب و غیره با ستاد کاندیدای متوهم! و اسناد کشف شده از دفتر آقازاده فراری به خوبی می توانست بر عمق این اثر بیافزاید.

اینجاست که پذیرش عوامل نفوذی در وزارت اطلاعات که قلب تپنده امنیت یک کشور است ممکن و پرداختنی و متاسفانه گوشه ای دردناک از واقعیت است ولی نپرداختن به این حلقه اتصال دردناکتر!

هرچند قلاده های طلا اثر فاخری از سینمای سیاسی ایران است ولی مخاطبی که در 7 ماه فتنه گری با لحظه لحظه اغتشاشات زندگی کرده، نفس در سینه حبس کرده و به فرموده مولایش خار در گلو زیسته انتظار بیشتری دارد.

کار شایسته جناب طالبی در خلق صحنه هایی که اگر نیت پرداختن به حلقه اتصال را در سر نمی داشت می توانست آنها را حذف کند؛ صحنه هایی نظیر حضور فائزه در اغتشاشات، پیام رهنورد و همسر آقای هاشمی مبنی بر تقلب بزرگ و هم خوانی این تصاویر با اعلام رمز آشوب "تقلب بزرگ" خواه ناخواه به مخاطب اعلام می کند که دستهایی پشت پرده کاسه ای زیر نیم کاسه پنهان کرده اند؛ اما شاید انتظار بیجایی از ابولقاسم طالبی باشد که واضح تر از این بیان کند!! آنگاه که دستگاه قضا به حسب کدام مصلحت! در دستگیری عوامل فراری تعلل می کند و عملا این سوال را در ذهن هر انسان جویای حقیقتی ایجاد می کند که چطور می توان تقاضای دستگیری یک مجرم اقتصادی را از اینترپل داشت ولی یک آقازاده سیاسی فراری تحت نفوذ کدام سرویس اطلاعاتی است که نمی توان رد آن را حتی از اینترپل جست؟!!!

پذیرش عامل نفوذی در دستگاهها نه تنها مرحمی بر تلخی و زهرکامی 7 ماهه دل صبور ملت نمی نشاند که گل به خودی است. تا زمانیکه جسارت پرداختن به حواشی (که اگر مهمتر از اصل قضیه دخالت عناصر بیگانه نباشد، کمتر نیست) در میان طیف های مختلف قضایی، سیاسی، اجتماعی و هنری نباشد، خون دلهایی که برای جمهوریت و اسلامیت نظام خورده شده را چه کسی پاسخ می گوید؟!!

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 13:14 توسط مریم نجیمی|

وقتی تصمیم میگیری درباره سکوت بنویسی به این نتیجه می رسی که اصلا ننویسی و فقط بگی:

سکوت قلبتو بشکن....

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 16:59 توسط مریم نجیمی|

خیلی وقته دلم می خواست برای انتخابات مجلس یه مطلبی بنویسم ولی اصلا سر نمی گرفت و مدام مشغول کنکاش در سوابق نامزدها بودم که بتونم اصلح رو انتخاب کنم تا بهش رای بدم. دیشب هم تا ساعت ۳ بامداد بیدار بودم تا لیست نهایی رو ببندم. خدا روشکر. تا اونجایی که وسعمون اجازه داد انتخاب اصلح کردیم ان شا الله.

و امروز به حول و قوه الهی رفتیم پای صندوق رای.

در میان مباحثی که مطرح می شد در مورد انتخاب کاندیداها به نظرم نکته ای که خیلی مهم بود این است که مجلس نهم باید چه ویژگی داشته باشد تا بتواند کشتی انقلاب را در مسیر حرکت خودش به سوی ترقی و پیشرفت کمک کند؟

 مهمترین عامل انقلابی بودن مجلس است که اگر تفکر انقلابی واقعی و اعتقاد راسخ به هدایت امام گونه امام خامنه ای نداشته باشد نمی تواند در این مسیر فراز و نشیبها را زیر پا گذاشته و خلاهای قانونی کشور را شناسایی و قانون مناسب را وضع کند.

 به همین دلیل کاندیداهایی که در سوابقشان شائبه هایی از انقلابی نبودن و تعلل کردن در مسیر حرکت انقلاب دیده می شد در مرحله اول حذف شدند. از طرف دیگر به نظرم زمان آن فرا رسیده است که مجلس دست از سیاسی بازی کشیده و موتور قدرت انقلاب را با توان و نیروی بیشتری بکشد؛ به همین دلیل  چهره هایی را که باز هم به مدد سوابقشان و پرسش از چهره های امین اسیر بازیهای سیاسی بودند حذف کردم و دایره خالص تری از عناصر مومن و متعهد به اسلام و انقلاب و امام و رهبری عزیزم برگزیدم.

این شد که لیستی از منتخبین اصلح تهیه و عازم صندوق رای شدم.

چهاردهمین بار رای دادن

شندین سخنان رهبر عزیزمان هم مثل همیشه این حس را در انسان تقویت می کند که اگه برای خدا و انقلاب کاری را شروع کنی و در این راه استقامت به خرج بدهی یقینا نتیجه مبارکی بدست خواهی آورد. با عزمی راسخ به امید فردایی بهتر و ایرانی قدرتمند تر به انتظار صبحگاه ۱۲ اسفند تا پاسی از شب بیدار بودم.

پیش از رفتن نیت کرده و قران کریم را گشودم. آیات (۵۲ به بعد) سوره مبارکه حجر آمد و آنجا که فرشتگان بشارت تولد فرزندی دانا را به حضرت ابراهیم می دهند و به ایشان می گویند: ما تو را به حق بشارت دادیم پس از نومیدان نباش.

خواندن این آیات شعفم را بیشترکرد برای نواختن سیلی محکمی بر چهره دشمن همانطور که مولایم به فضل الهی پیش بینی کرده بود.

خیلی دوست داشتم در مسجد رای خود را به صندوق بیاندازم تا ثواب این فریضه چند برابر شود. به همین جهت راهی مسجد امام صادق رئیس مذهب تشیع شدم. ولی مسجد حوزه رای گیری نبود و به ناچار با اتکا به اصل الاعمال بالنیات در یکی از حوزه های نزدیک با یاد مصطفای شهید آقا رای خودم را روانه صندوق کردم.

۱۴ امین باری است که در سرنوشت کشورم شراکت می کنم. بجز سالهای اول آنهم به سبب جوانی و خامی از بقیه انتخابها به حمد الله راضی ام. ان شا الله خداوند هم راضی باشد. اما هرچه به ظهور مولایمان ولی عصر نزدیکتر می شویم لذت این شراکتها و اطاعتها که در حقیقت تمرین ولایت مداری است را بیشتر در کامم احساس می کنم. ان شاالله انقلابمان به امامت امام خامنه ای به ظهور مهدی فاطمه متصل باشد و طعم گوارای امامت ولی عصر را به زودی بچشیم.

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 17:4 توسط مریم نجیمی|

امروز وقتی بابت خرید مایحتاج نمایشگاهی که قراره تو دانشگاه برپا کنیم روانه انقلاب شدم تراکم جمعیت زیاد بود. ابتدا تصورکردم شاید تصادفی شده ولی با دیدن ماموران گارد ویژه در اطراف انقلاب که حافظان همیشگی نظام هستند بر آلزایمر مزمنم غلبه کردم و متوجه روز مبارک ۲۵ بهمن و یوم الفتنه نامبارک سبزکان میهنم شدم. سبزکانی که جرات استدلال کردن در ملا عام ندارند(که استدلالی ندارند) و تنها با نشان دادن ژست مخالف سعی در حق به جانب نشان دادن خود و بدگویی از غیر خود دارند.

سوار بر اتوبوس تندرو که شدم اغلب افراد با مزاح از این حضور بی رنگ بی شماران حرف می زدند و از اینکه بی عقلی جمعی اندک در برهم زدن نظم عمومی مایه انبساط خاطرشان شده بود و جو تکراری ساعت بازگشت به خانه از محل کار را اندکی مفرح کرده بود خوشحال بودند. البته ناگفته نماند که عده ای هم زیر لب غرغر کنان از اینکه تا به حال مجال گفتن حرفهای ناگفته شان را نداشته اند گله می کردند. (که اگر می داشتند همان اوان فتنه از زبان نامبارک موسوی جاری و غائله ختم شده بود)

در راه برگشت به دانشگاه با کوله باری از رنگ و سمباده و پوستر و.... (که دست برادران خوبم درد نکنه که زحمت خرید را به ما سپردند!!!) سوار بر تاکسی شدم. جمعیت تقریبا متفرق شده بود. یکی از مسافران تاکسی که خبر از روزگار نداشت ولی خیلی ادعای دانشش می شد به کنایه می گفت: "مردم هم نخوان شلوغ کنن خود این پلیسها برای ارتقای رتبه شان و تمجید مافوقشون شورش رو در می آورند و خیابان رو شلوغ می کنند. غافل از اینکه نهایت قضیه چیزی نخواهد شد جز آنکه جزو کشورهای جهان سوم باقی خواهیم ماند مثل سوریه! و ....اگه دست مردم به انجام کاری می رسید وضعمون بهتر از این بود. آخر باید غربی بیاید تا گرهی از کاری باز شود!!!"

من که از حرفای این کارمند این مملکت به غایت متعجب شده بودم ترجیح دادم صحبتی نکنم. چرا که اگر می خواست واقعیت را ببیند تا کنون دیده بود.

مگر می شود واقعیت انقلاب مردمی در بهمن ۵۷ را انکار کرد؟ مگر می توان حضور سی ساله مردم در تعیین سرنوشت خودشان را انکار کرد؟ چه آن زمان که برای خلاصی از دولت هاشمی به خاتمی رای دادند که بعدها متوجه شدند سر سلسله جنبان خاتمی کسی نیست جز هاشمی! و چه آن زمان که برای نجات از اصلاحات براندازانه خاتمی به احمدی نژاد رای دادند. و چه آن هنگام که در ۹ دی ۸۸ با تمام قوا به خیابانها آمدند و ازحیثیت نظامشان دفاع کردند و راهبری امامشان را در گوش همه آنان که خود را به کری زده بودند فریاد کشیدند....و چه آن هنگام که با حضور بانشاط خود پس از گذشت سی و چهار بهار از عمر انقلابمان هر سال در ۲۲ بهمن تجدید میثاق خود با امام و شهدا را جشن می گیرند....

و چه امروز که برای مقابله با مدعیان پوشالی به میدان انقلاب آمده بودند تا به این کج اندیشان بفهمانند که نه ۳۴ سال پیشو ... و نه ۳ تیر ۸۴ و نه ۲۲ خرداد ۸۸ و ....و نه ۹ دی ۸۸ و نه ۲۲ بهمن هر سال هیچ اجباری در به خیابان آمدن نیست و هر کس می آید به عزم و اراده است نه به زور و تزویر.

امروز اگر در میدان انقلاب و ولیعصر و هفت تیر بیشتر جمعیت را ارزشی ها و ولایی ها پر کرده بودند برای این بود که به سبزکان میهنم بفهمانند ایرانی دستش را در دست دشمن نمی گذارد.

پ.ن: به علت خستگی مفرط بهتر از این نشد! فقط خواستم بگم ما تا آخر ایستاده ایم و تمام سربازان وطن بویژه گارد ویژه را به شدت دوست میداریم. ان شا الله خداوند محافظشان باشد همانطور که از انقلاب محافظت می کنند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:27 توسط مریم نجیمی|

مطلع شدم گروه ایرانی وستوراما بصورت خودجوش اقدام به ضبط و پخش زنده حضور پرشور ایرانیان عزیز در سالگرد ۳۴ امین فجر انقلاب اسلامی در تهران کرده اند. ضمن تبریک به تلاش مبتکرانه ایشان آرزوی توفیق روز افزون برای آنها در مسیر اعتلای ایران اسلامی دارم.

اصل خبر را می توانید در سایت باراک اوباما و لینک زیر مشاهده کنید.

گزارش زنده از راهپیمایی 22 بهمن در تهران

پ.ن:

خیلی جالبه که هیچ یک از رسانه های خودی این اقدام جالب رو پوشش خبری نداده اند و بعضا با کنایه های عجیبی از حضور مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی یاد کرده اند. رسانه هایی که مسئولین آنها از مدعیان مردم داری و منتخبین ملت هستند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 13:11 توسط مریم نجیمی|

امروز ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ بار دیگر غیور مردان و زنان ایران اسلامی از پیر و جوان گرفته تا کودک و خردسال و نوجوان آمدند تا بار دیگر به جهانیان اعلام کنند ما تا آخر ایستاده ایم و حاضریم تا آخرین قطره خون خود را فدای انقلاب و اماممان خامنه ای عزیز کنیم.

تصاویر زیر بهتر از هر کلامی گویای این حضور و همبستگی است.

متاسفانه اینقدر اینترنت این چند روزه با مشکل مواجه شده و ظاهرا طبق اخبار واصله هیچ مسئولی پاسخگوی این نابسامانی نیست نمی تونم تصاویر رو اینجا قرار بدم.

پ.ن: و سخنی با مسئولان اینترنت:

غوغای پوشالی مدعیان آزادی و دموکراسی در همه صحنه ها بویژه در فضای مجازی نباید عزم جزم مسئولان و ملت عزیز ایران را در رسیدن به اهداف عالی اسلامی خویش دچار وقفه کند. سنگ اندازی در مسیر اینترنت به بهانه عدم دستیابی عده ای اندک که تا کنون دریافته اند جایگاهی در ایران اسلامی ندارند تنها سبب ایجاد اختلال در امر آگاهی رسانی و انتشار درست معارف اسلامی و اخبار بلاد مسلمین و پیروزی هایی لحظه به لحظه نظام اسلامی از سوی دوست داران و مقیدین به نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد شد.

همه ما می دانیم نیت شما بزرگواران جز خیر نیست. بنابراین امیدوارم این اقدامات سلبی جای خود را به برخوردهای ایجابی موثر داده تا شاهد اعتلای هرچه بیشتر ایران اسلامی باشیم.

و من الله توفیق 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 20:6 توسط مریم نجیمی|

باز هم گردش روزگار و دست تقدیر و من، باز هم کوچ پرستوها و پرواز یاران و من، باز هم رفاقتهای آسمانی و خانه دلدار و من، باز هم تو خواستی که بیایم من؛

پرده اول:

آن شب که در اوج تنهایی به سکوتی سنگین رسیدم و بی قرار پرستوها، سر بر بالین غم نهادم، تصور اینکه با طلوع آفتاب عالمتاب واقعه ای هولناک و مهیب در انتظارمان باشد ذره ای در خاطرم نمی گنجید.

وقتی چشم باز کردم، همه جا سخن از شهادت مصطفی هسته ایمان بود. همه جا خبر از حادثه ای تلخ و پروازی شیرین بود. تصاویر گوناگونی از مقابل چشمانم عبور می کرد. بارها و بارها تصویر نفس مطمئنه ای را که به وصال معشوق خود رسیده بود از نظر گذراندم ولی عمق فاجعه را وقتی فهمیدم که این بیت شعر در زیر عکسش خودنمایی می کرد:

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

 شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند جوان هسته ای

خوشا به حال مصطفی که دیدگانش را با خدا معامله کرد؛ که نتوانست با سر به زیارت ارباب بشتابد؛ که اربعین را در جوارش می گذراند. 

پرده دوم:

آنقدر از این اقدام شنیع ام الخبائث عالم، اسرائیل ملعون و ایادی استکباری اش گرفته و خشمگین بودم که با شنیدن خبر تجمع دانشجویان حزب الله مقابل سفارت حامیان بین المللی آنها، فرانسه و آلمان، مصمم شدم تا انزجار خودم و همه انصار حزب الله را اعلام کنم. روانه سفارت شدم. گارد ویژه محافظ سفارت در مقابل ساختمان ایستاده بودند. جلوتر که رفتم با جماعت اندکی روبرو شدم که بیش از انگشتان دست و پا نمیشد. بانویی محجبه گوشه ای ایستاده بود و سایر برادران هم در کناری منتظر! نزدیک بانو شدم. بدون معطلی سر صحبت باز شد. شواهد نشان می داد به علت اطلاع رسانی دیرهنگام و همزمان شدن تجمع و وداع با شهید مصطفی در نقطه دیگری از شهر مراسم عملا با وقفه ای طولانی شروع خواهد شد.

در این بین پلیس وظیفه شناس به متفرق کردن این جماعت اندک می پرداخت و اجازه توقف نمی داد.

30 دقیقه ای به همین منوال گذشت. تا اینکه خبر رسید مجوز تجمع صادر نشده است. به همین خاطر مجبور شدیم محل را ترک کرده و به کاشانه خود بازگردیم. من و آن بانوی مجاهد نیز مسیری را با هم برگشتیم و قبل از خداحافظی شماره همراه همدیگر را گرفتیم تا در مواقع ضروری اطلاع رسانی کنیم. 

پرده سوم: 

خبرها حکایت از این دارد که پس از نماز جمعه پیکر مطهر شهید احمدی روشن تشییع و تدفین می شود. تجمع دانشجویان نیز به صبح شنبه و عزاداری در بیت رهبری موکول شد. بواسطه غیر مستقیم یکی از دوستان بنا بر این شد که کارت دیدار نصیب ما هم بشود که نشد! تا آخرین ساعات جمعه خبری هم از برقراری تجمع یا نظیر آن نبود.

صبح شنبه گشتی در سایتهای خبری زدم تا شاید ردی از تجمع پیدا کنم. به ناگاه به یاد بانوی مجاهدی افتادم که دو سه روز پیش دیده بودم. پیامکی برایش ارسال کردم و مساله را جویا شدم. طبق خبری که داد تجمع از مقابل دانشگاه امیرکبیر شروع شده و به سمت بیت رهبری در راه بود. به سرعت آماده شده و با یک فروند اتوبوس شرکت واحد به آنها ملحق شدم.

در راه که می رفتم پیامکی فوق العاده زیبا و شعف انگیز به دستم رسید با این مضمون: کارت اضافه داریم، می خوای؟

باورم نمی شد که باز اجازه حضور داده اند و می توانم مولایم را ببینم.

پرده چهارم:

جمعیت به سمت بیت رهبری روان است. بعضی ها می دوند. خیلی ها می پرسند چرا می دوید؟ مشخص است که بار اولشان است که به دیدار می آیند. رو به آنها کرده می گویم: "مسیر رو با فلش مشخص کردند. همه اینجا می دوند." آنها نیز می دوند و من نظاره گرشان. حتی نگهبانی سر کوچه هم با دیدن این لحظات لبخند می زند. تا اواسط کوچه دوم جمعیت به صف ایستاده است. با یکی از دختران آقا سر صحبت را باز می کنم. بار اولش است که به دیدار می آید. نیمه های شب پیش به تهران رسیده اند و بیشتر از 2 یا 3 ساعت نخوابیده است. آنقدر برق شعف از دیدار یار در چشمانش موج می زند که سرمای صبح گاهی کوچه های انتظار را از سرم می پراند. آرام آرام پس از چندین بار عبور از ایستهای بازرسی پس از 45 دقیقه به حسینیه می رسیم. پایین حسینیه مملو از جمعیت است و مجبوریم به طبقه بالا برویم. آنقدر ازدحام جمعیت برای دیدن حتی یک لحظه رخ دلدار زیاد است که بسیار بهم فشرده شده و در میان امواج اشتیاق این بسیجیان خامنه ای از این سو به آن سو می رویم.

فضای حسینیه یکسره شور و غوغاست. همه شعار می دهند. "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم". برای ما که بالا بودیم و امکان ثبت لحظه ورودش رابا چشم سر نداشتیم، همین کافی بود که در فضایی نفس بکشیم که آقا نفس می کشد.

بالاخره انتظار به سر رسید و مولا و مقتدایمان، امام خامنه ای به ندای انتظار بسیجیانش لبیک گفتند و دیدگان منتظر و اشکبارشان را به نور جمالشان روشن کردند.

امام خامنه ای

تا جمعیت آرام بگیرد و هر کس در گوشه ای مستقر شود مدتی طول کشید. در این اثنا از لابلای جمعیت یکبار چشمم به جمال نورانی اش روشن شد. آنهم از فاصله بسیار دور.

از اولین باری که آقا را زیارت کرده ام حدود 9 سال می گذرد. آن زمان نه مثل امروز تنها، که با خواهری به پابوسش آمدم که اکنون 7 سال از پر کشیدنش می گذرد. ولی انگار دست تقدیر نمی خواهد من تنها به دیدار مولا بیایم. بیت آخر شعری را که در محضرش خواندیم سفر کرده مان را به خاطرم بازگرداند:

عمار تو شوم به هر جهادم          جان را به کف در راه تو نهادم

دانشجو بیدار است، از دشمن بیزار است        دانشجوی آزاده خویم، هیهات من الذله گویم

او هم عمار تو بود آقا. بصیر و صبور.

آری ما همه عمار تواییم خامنه ای؛ گوش به فرمان توایم خامنه ای

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 18:50 توسط مریم نجیمی|

شهادتت مبارک مصطفای هسته ایمان

اینقدر زبان الکن است در غم از دست دادنت که واژه ای نمی یابم برای وصف حال درونم

پرستو بودی و آسمانی شدی تا در اربعین اربابت بی سر به زیارتش بروی

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 2:45 توسط مریم نجیمی|

بسم رب الحسین

شب هشتم (شب حضرت علی اکبر) محرم الحرام سنه 1390 شمسی- حسینیه امام خمینی- اولین شب مراسم بیت رهبری عزیزمون

همیشه هر گاه عزم بیت می کنم شوری عجیب در نهانخانه دلم پدیدار می شود که ناگزیر از این شور الهی تمام مسیر را با شتاب می پیمایم. کوچه پس کوچه های عاشقی اش را بدون توجه به فراز و نشیبهای موجود طی کرده و با قلبی آکنده از محبت آقا به ورودی بیت می رسم. اینجاست که معنای انتظار را به خوبی دریافته و لحظه لحظه و ثانیه ثانیه اش در دلم غوغایی می شود پایان ناپذیر. تصور اینکه روزی برسد مولایمان صاحب الزمان را زیارت کنیم قلب ناآرامم را از سینه بیرون می کشاند.

درکمال ناباوری هدایتمان می کنند به قسمتی از حیاط که با برزنت مسقف شده و قرار است از آنجا در مراسم شرکت کنیم. هوا بسیار سرد و تحملش بسی دشوار است. صدای خواندن قرآن به گوش می رسد. صفوف نماز جماعت در حال مرتب شدن است. از یکی ازخادمین بیت می پرسم: نماز جماعت اینجا به کجا متصل است؟ می گوید: حاج آقا می آیند برای نماز. این را که می شنوم آه از نهادم بر می خیزد که زهی سعادت نداشته که نمازی چنین دلنشین به اقامت آقایمان بخوانم. اندوه سراسر وجودم را در بر می گیرد. بر جای خود می نشینم و به فکر فرو می روم که اینقدر گاه تشخیص دیر متوجه امر واجب تر شدی که نماز مولا را از دست دادی! اندوه حسرت از چهره ام پاک نمی شود. تصور اینکه حتی نخواهم توانست چهره ماه را ببینم غمم را دو صد چندان می کند. مات و مبهوت و یخ زده از سرمای روزگار اطراف را می نگرم تا اینکه پرده سفید جمع شده مقابلمان توجه ام را جلب می کند. بدنبال آن دستگاه ویدئو پروژکتور را که می بینم قدری خوشحالی درون قلبم رخنه می کند که خدایا شکرت؛ می توانم رخ ماه پاره را ببینم. اذان را گفته اند که از خیالات خود بیرون می آیم. صدای مکبر به گوش می رسد که: قد قامت الصلاه

پس از نماز و مداحی یکی از مداحان که نمی شناختمش حجت الاسلام عالی با عذرخواهی از محضر رهبر عزیزم به ایراد سخن می پردازد و چه سخنانی می گوید. چون امکان نکته برداری نداشتم به حافظه رجوع می کنم و مواردی را که در ذهن ثبت شده می آورم. ایشان درباره سوره فجر که سوره الحسین نام دارد و فضیلت قرائت آن در نمازهای واجب و مستحب اینطور نقل کردند که هرگاه کسی این سوره را در فرایض یا نوافل بخواند روز قیامت با امام حسین(ع) محشور می شود. به نظرمی رسد سوره فجر تسلایی باشد از جانب خداوند بر پیامبر اسلام به جهت مصیبت عظمایی که بر امام حسین(ع) وارد می شود. ایشان در خصوص پیام این سوره اینطور می گویند: خدواند سوره فجر را به 5 فراز تقسیم کرده است. به طوریکه اگر انسان نگاه این 5 فراز به عالم هستی را به درستی دریابد از رستگاران خواهد بود. فراز اول شامل 5 آیه ابتدایی این سوره مبارکه است که خداوند در آنها قسم یاد کرده است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

وَالْفَجْرِ (١)وَلَيَالٍ عَشْرٍ (٢)وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ (٣)وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ (٤)هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ (٥)

قسم به فجر، و شبهای ده گانه، و به جفت و به تک، و به شب آنگاه که بگیرد، آیا در اینها قسم خداوندی نیست؟

از امام جعفر صادق(ع) روایت است که در تفسیر این سوره فرموده اند: فجر همان منجی موعود یا قائم آل محمد است. شبهای ده گانه به تعبیری ده تن از امامان معصوم هستند (و به تعبیری رجعت ایشان در عصر ظهور) از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسگری، مراد از شفع حضرت رسول اکرم(ص) و حضرت فاطمه زهرا می باشد و منظور از وتر نیز ذات واخد الهی و خداوند متعال است.

خداوند در فراز ابتدایی این سوره با یادآوری ظهور حضرت حجت و رجعت ائمه معصومین و نیز اشاره به وجود نازنین رسول الله و دخت گرامیشان و در آخر ذات اقدس الهی توجه انسان را به آینده جهان معطوف می دارند.

فراز دوم شامل آیات زیر است:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (٦)إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (٧)الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ (٨)وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ (٩)وَفِرْعَوْنَ ذِي الأوْتَادِ (١٠)الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (١١)فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ (١٢)فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (١٣)إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ (١٤)

در این آیات خداوند توجه انسان را به گذشته جهان جلب می کند و سرگذشت ستمگران و یاغیان جهان را برای وی بازگو می کند گه هیچ سرانجامی جز نابودی و فلاکت نخواهند داشت.

در فراز سوم و در آیات

فَأَمَّا الإنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ (١٥)وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ (١٦)كَلا بَل لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (١٧)وَلا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (١٨)وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلا لَمًّا (١٩)وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا (٢٠)

خداوند اشاره به این مساله دارد که تمام دارایی ها و نعمت ها و نداری ها همگی وسیله امتحان بشر است و انسان نمی بایست تصور کند اگر دارایی یا نعمتی دارد مورد توجه خداوند قرار گرفته و یا اگر از نعمتی محروم شده توجه خداوند به او کاسته شده است. بلکه همه اینها نشانه امتحان و آزمایش هستند و پیروز آن کسی است که مغرور به دارایی و نعمت نشود و در فراق نعمات صبوری کرده و شکر ورزد. چه اگر غیر از این بود یزید در جنگ با امام حسین(ع) به ظاهر پیروز بود ولی اکنون تنها نامی از او باقی مانده است و عزت تمامی متعلق به امام حسین(ع) است.

در فراز چهارم خداوند به قیامت و روز پشیمانی آنها که در دنیا کوتاهی کرده اند اشاره و این مساله را به انسان یادآوری می کند که دنیا مزرعه آخرت است و اگر در دنیا توشه ای اندوختی در آخرت آن را برداشت می کنی. وگرنه پشیمانی سودی در بر نخواهد داشت.

كَلا إِذَا دُكَّتِ الأرْضُ دَكًّا دَكًّا (٢١)وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (٢٢)وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (٢٣)يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي (٢٤)فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ (٢٥)وَلا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ (٢٦)

در فراز پنجم خداوند اشاره به قربانی دشت بلا، کرب و بلا دارد. قربانی که در عصر عاشورا آن هنگام که به دیدار خداوند لحظه به لحظه نزدیک تر می شد و همه دلها ناآرام و مشوش بود، آرام و استوار ایستادگی می کرد. خدواند مقام این قلب مطمئن و دل آرام را نه جنت عادی، بلکه مقام عباد می داند که در آن روحی که هم از خدا راضی است و هم خداوند از او رضایت دارد در آن مجموعند.

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (٢٧)ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (٢٨)فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (٢٩)وَادْخُلِي جَنَّتِي (٣٠)

این نگرش به دنیا در مقام زندگی جاری یعنی امید به ظهور و انتقام خون سید الشهداء، رجعت ائمه معصومین، وحدانیت خداوند متعال، در نظر داشتن آینده جهان و تاریخ بشر، تصور جایگاه ستمکاران و سزای آنها در قیامت و نیز ابتلائات مادی و دنیوی که سبب برتری افراد نسبت به یکدیگر نمی شود، سبب می شود انسان به مقام اطمینان روح برسد و در نهایت در خلد برین در جوار قرب الهی برای همیشه منزل گزیند.

امیدوارم درست نقل کرده باشم. و کمال امانت داری رو بجا آورده باشم.

پس از این بیانات سراسر معرفت، مداحان اهل بیت حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان به روضه و نوحه خوانی پرداختند.

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 22:53 توسط مریم نجیمی|

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه

این مطلب را به توصیه یکی از دوستان برداشتم.

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 1:36 توسط مریم نجیمی|

جدیدا چون خیلی وقت ندارم که مفصل و اختصاص وبلاگ بنویسم اکتفا می کنم به مباحثی که در پلاس رخ می دهد و اینجا برای آرشیو و از بین نرفتن این نظریات ارزشمند انقلابی درج و حفظشان می کنم:

m. najimi - 20:40 - محدود
بعد دعا سخنرانی بود. سخنران راجع به انتخابات حرف می زد. رسید به آقای هاشمی. مکثی کرد، خندید و گفت: و ما ادراک هاشمی
+3
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - و ما ادراک ما انتخابات...
و ما ادراک ما انتخابات...
و ما ادراک ما انتخابات...
20:42 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - نه...ولی همین که سخنران انتخابات می شود برادر سپاهی یکم ملاحظه می خواهد...
ولی انتخابات شروع نشده خسته ام ازش...
کاش این احساس حضور در انتخابات را آقایان جای دیگه خرج می کردند. و ما ادراک ما فرهنگ!!!!!!!!!!!
21:23
+1
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - بحث انتخابات بخش کوچکی از صحبتهای ایشون بود آنهم در قالب جریاناتی که الان اعلام حضور کرده اند! بیشتر به بسیج و فرهنگش پرداخت تا سیاست!
21:25 - ویرایش
+1
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - این و ما ادارک هاشمی رو خیلی خوب گفت . به خاطر همین و رفتارهای متناقض این بنده خدا خیلی جالب بود و نوشتمش اینجا!
21:28 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - خدا خیرش دهد...
جریانات رو شنیده ام. صحبت های جناب مصلحی هم به موقع و واجب...
ولی این دومینو تمامی ندارد. درجا میزنیم در انتخابات. همیشه به فکر نجات کاندیدای اصلح. البته درست است این دغدغه ولی به که شکایت بریم که ماندیم در این دغدغه...
21:28
+2
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - از اونجا که سیاسیون و سیاستمدارها هر چی هم بالا و پایین بروند مردم کار خودشون رو می کنند به سبب شعور و تحلیل سیاسی که پیدا کرده اند، پس بهتره میان مردم روشنگری کرد تا بصیرت افزایی شود و تنیجه و تصمیم درست اتخاذ شود گاه رای!
21:30 - ویرایش
+2
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - من فکر می کنم به روزی که ما ننشینیم و اینجا از مسئول هی بد بگوییم. اسم مسئول مقدس شود. ذکرش خیر باشد و خیر.
مردم هم هرچه قدر مرد باشند دلشان خوش است به اون مسئولی که رایشان را دولوپی گرفته رفته بر کرسی اش نشسته... نباید احساس کنند هرسال بازی می خورند. که ان شالله این طور نیست.
باید جایگزینی داشت برای این سیاست بی پدر مادر. همان بصیرت را جایگزین می کنم به بیان شما که هم ازش معنویت و دین می چکد و هم زیرکی، هوشمندی و غیرت دینی... ان شالله
21:36
+2
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - فکر می کنم اگه بتونیم همین یه نکته رو جا بندازیم که ملاک حال افراد است اگر هم خدای نکرده از مسئولی رودست بخورند ملت باز شاکی بر حکومت نمی شن. چون به هر جال اونم آدمی است و ممکن است حال امروز و دیروزش متفاوت باشد. البته چه بهتر با بصیرت آدمی رو بر کرسی مجلس و .. بنشانیم که دیروز و امروز و فردایش فدای اسلام و انقلاب باشد.
21:39 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - بله. البته به قولی یکی از دوستان ما بی جواب نمی مانیم...
ما بر حق مان ایستادیم ان شالله...آدم ها را بر حق می سنجیم نه بلعکس. لذاست که طرفدار آدم ها نیستیم طرفدار حق هستیم. و اگر یک روز می گوییم: احمدی دلاور پیرو خط رهبر. نه چون طرفدار اوییم چون پیرو خط رهبر است! و اگر روزی خدای ناکرده برگردد ما هم حذفش می کنیم...
بلعکس جریان باطل که همیشه نشان داده تا آخر پای حزب و جریان و نماینده اش می ماند حتی اگر او فساد اخلاقی یا مالی داشته باشد.
21:44
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - و چون این مساله پیروی از حق را نمی فهمند کج فهمان! بر ما خورده می گیرند که به فرض رئیس جمهور فلان و بهمان.... ولی همینها به امثال هاشمی که می رسند از انتقاد سرباز می زنند!!!! و اینجاست که می رسیم به و ما ادراک هاشمی
21:46 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - بله...داد که بلند می شود اول از زخم است و بعد از قلب...
و ما ادراک ما هاشمی را که دنبال کنی می رسی به کوته فکری مان و نگاهمان تا پیش پایمان که و ما ادراک ما انتخابات و قلبم تیر می کشد که و ما ادراک ما فرهنگ!!
یادم است بعد از انتخابات بود که رهبری بیان کردند ما نتیجه میگیریم که هرچه میکشیم از فرهنگ است، فرهنگ.(نقل به مضمون)
21:55
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - ولی تا ابد هم که از حرف زدن طفره بروند و نگویند واقعیات را ما می دانیم تا اعماق وجود که و ما هاشمی و امثالهم.... که دلشان نتپیده برای اسلام و انقلاب که برای خود تپیده!
و امان از فرهنگ که اخیرا بدجوری گلاویزش شده ام و راه به جایی هم نه برده ام و نه می برند این متولیان و متصدیان امرش! که فرض بر این است فرهنگ متولی دارد! متولی فرهنگ من و شما و تک تک احاد این ملت است که باید بجوشد و بخروشد تا فرهنگش را به یغما نبرند. که اگر بنشینیم و بنشینند آنکه با زبر دستی ثروتمان را می رباید گربه ای است که برای رضای خدا موش نمی گیرد!
22:01 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - برای انقلاب هرچه داشته باشی باید فدا کنی...
به قول آقا حسین قدیانی هنر برای هنر معنا ندارد...اینجا هنر، سیاست، مال، جان و قلم و خون فدای انقلاب باید شود... هرکسی در اندازه خودش بایست خرج کند و اگر نکنی خیلی زود می رسد که پشیمان می شوی که علی(ع) گفت زبیر با ما بود تا عبدالله به دنیا نیامده بود..
هرکسی دلبستگی هایی دارد. به همان میزان که از دلبستگی هایش کنده شود در این منظومه ی شمسی انقلاب مدارش به خورشید نزدیک تر می شود...
و باید مواظب بود دلبستگی ها پابند نکند آدمی را...این روزها روزهای بی مناسبتی نیست با این حرف ها...روزهایی که اگر مقتل را دوباره ازسر بخوانی پر است از آدم هایی که هرکس به یک دلیل قانع کننده یا نکننده ای سرباز زد از همراهی...
مهم این است که همه شان در یک چیز مشترک اند. در همراهی نکردن!
گسترده کردن این نظر »
22:14
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - دقیقا. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
اجازه می دید متن این کامنتها رو تو وبلاگم درج کنم؟ معمولا برای حفظ پستهایی که ارزشمندند اینکار رو می کنم.
22:16 - ویرایش
+1
عکس نمایه Hadi Firouzmandi
Hadi Firouzmandi - بفرمایید.... اجازه اش دست مدیر پسته!
ولی ذکر کنم این نکته را منه کوچک، که به تحقیق در دانشگاه و جاهای دیگر به این نتیجه رسیدم که هرکس به هر میزان از دلبستگی اش کم کند در این منظومه هستی بخش انقلاب مدارش به خورشید نزدیک تر می شود...
حالا عاشورا می خواهد باشد. انتخابات می تواند باشد و یا اون جوان دانشجو که با یک اردوی راهیان نور موسیقی موبایلش حذف می شود...و اگر شاید به او بگویی رابطه ات را هم با دیگران اصلاح کند دیگر با این کنار نیاید! یعنی به حد خودش به خورشید نزدیک شده و دلبستگی اش تغییر کرده و نمی گذارد یک پله بالاتر برود.
هرکسی در هرمقامی به عنوان انسان دلبستگی دارد، که باید تلاش کند از آن بگذرد.
گسترده کردن این نظر »
22:24
عکس نمایه m. najimi
m. najimi - دیگه ادبیاتم ته کشید!!! :) خوب ادبیاتی تکلم میکنید اخوی.
22:32 - ویرایش
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 22:37 توسط مریم نجیمی|

مطالبی رو که در زیر می خونید مکالمه پلاسی بنده با یکی از دوستان هست که در ظاهر دارای اشتراکات بسیار و در انتها فهیمدیم اختلاف عقیده بسیار داریم. به همین جهت اسم ایشون رو حذف کردم ولی کلیه مکالمات حقیقی هستند. برداشت آزادی است از قدرت تحمل مخالف!

همه چیز از اینجا شروع شد که بنده در یکی از پستهای ایشون نظری دادم ولی انتقاد ایشون به پست بعدی هم کشیده شد بسیار کنایه آمیز!!!

اولین پست 

خلاصه‌ش کردم این‌جا. کمپوت برای شما:

عامل یکم: عدم تبیین رابطه قدرت ـ مسئولیت؛ طرف نمی‌فهمد هر قدرتی مسئولیت‌آور است.
عامل دوم: قائم به شخص بودن مدیریت در ایران؛ که هیچ ربطی به دین ندارد و ساخته ذهن آقایان است.
عامل سوم: نوعی سرنوشت‌گرایی؛ اتفاقی بوده که باید می‌افتاده دیگه. چرا گنده‌ش می‌کنی.
عامل چهارم: توهم توطئه؛ معرف حضورتان هست دیگه.
عامل پنجم: جهان‌گرایی؛ فکر می‌کنند جزیره‌ای جدا از جهان هستند اما وقتی مشکلی پیش می‌آید، می‌گویند در قیمت‌های جهان هم نوسان بوده.
عامل ششم: مصلحت‌گرایی.

خبرآنلاین - موانع عدم استعفای مدیران از نگاه عماد افروغ/از مصلحت گرایی تا توهم توطئه

موانع عدم استعفای مدیران از نگاه عماد افروغ/از مصلحت گرایی تا توهم توطئه

m. najimi‏ - چرت گفته 

م.س - اصولاً به اسم مصلحت گرایی هستش....ولی عمقش عدم تبیین رابطه ی قدرت-مسوولیت!

نویسنده پست: +m. najimi با ادبیات ما صحبت کنید. چرت گفته یعنی چی؟ قبلا هم گفتم خیلی شبیه رئیس حرف می‌زنید. شاید حرف‌ش صائب نباشد اما حداقل رای عقلایی این است که حرف کسی را که عمری در این کارها را بوده بیش‌تر بپذیرم. بازی‌های سیاسی را در تصمیم‌گیری‌هام دخالت ندهم و من‌قال را نگاه نکنم.

m. najimi‏ - ای بابا. خسته شدم از این فلسفه بافی در کلام. گاهی خوب است با زبان خودمانی و عامیانه تکلم کرد. منم به من قالش کاری نداشتم. دقیقا بحث همان ما قال بود که نظرم رو گفتم. 

نویسنده پست - قبلا هم گفتم کسی که گفت حوصله فلسفه‌بافی ندارم، بدانید نامعقول‌صحبت کردن‌ش گرفته (آن‌جا چیز دیگری گفتم اما این‌جا جانب ادب را نگه داشتم.) من عصبانی می‌شوم وقتی کسی نه چیزی را دیده و نه شنیده و نه تخصص دارد، اما در بدو امر شروع به فحاشی می‌کند.

m. najimi‏ - نخونده ننوشتم مهمل بافته!!!! خوندم و بعد نظر دادم. شما از دل همه خبر دارید؟ قرار نیست همیشه اونطور که شما می خوایید حرف بزنم! 

نویسنده پست - سه تا شرط گفتم: یک ندیده، دو نشنیده، و سه عدم تخصص. حتی اگر دیده و خوانده باشید، سومی توی ذوق می‌زند جسارتا.

m. najimi‏ - ترجیج می دم بحث نکنم. البته نه به این معنی که حرفتون رو قبول دارم یا ندارم. حوصله بحث کردن ندارم الان. در مورد تخصص هم باید بگم تخصص به اون معنی شاید نداشته باشم ولی مطالعه و درک و فهم دارم. 

نویسنده پست- فبأی طریق کنت سالکة.

m. najimi‏ - بطریقی که خداوند راضی باشه. 

نویسنده پست- جمله‌م خبری بود. أی گاهی معنای موصول می‌دهد.

 

 پست بعدی همان نویسنده

توی پلاس، بعضی‌ها آمده‌اند برای فان. سرگرم می‌شوند وقتی مطلب‌ها را می‌خوانند. چند روز و چند هفته اگر این‌جا باشید، پیدا می‌کنید این‌ها را. گاهی هم اگر کامنت بگذارند و حرف (به نظر من) زشتی بزنند، کنار می‌آیم باهاشان. حتی شاید باهاشان دوست شوم و گاهی هم‌فضا شوم.
گاهی اما فرد مدعی است هدف‌مند آمده؛ هدف‌ش چیست مهم نیست. تنها می‌دانیم که هدف‌ش فان نیست. این‌ها را هم چند روز اگر بگذرد، می‌شناسید. این آدم ِ هدف‌مند وقتی می‌آید و حرف (به نظر من) زشتی می‌زند که به زعم من مخالف هدف‌ش است، گر می‌گیرم؛ که حداقل این تناقض را ببر جای دیگر؛ که تو مدعی‌ای هدف‌ داری و هدف‌ت را دوست داری و حاضری برای آن به هر وسیله کثیفی دست بیازی. به این می‌گویند ماکیاولیسم؛ وقتی هدف (به‌گمان‌ت) مقدس‌ت، وسیله کثیف را توجیه می‌کند.

m. najimi‏ - سر گیجه گرفتم از این حرفتون! واقعا اینطوری برداشت می کنین نسبت به آدمها و رفتارشون. خیلی در اشتباهید!!!!!

نویسنده پست +m. najimi متاسفانه من کند‌ذهن‌م. حرف مبهم را نمی‌فهمم به راحتی؛ چه برسد که فرد حرف مبهم‌ش را قورت بدهد و نتیجه‌ش را با فحش به‌م نشان دهد.

m. najimi‏ - شما در ادبیاتتون چرت رو فحش می دونید؟ چرت همون مهمل معنی می ده. فکر نمی کنم فحش داده باشم. یعنی اینقدر مبادی آداب هستم که تو این فضای مجازی به فحش دادن متوصل نشم.پستتون رو اصلاح بفرمایید.

نویسنده پست - چرت در آن‌جایی که من حرفی جدی در فضای سیاسی گفته بودم، فحش به حساب می‌آمد. گاهی احسنت فحش است؛ وقتی که استاد کلی انگلیسی درس داده و قانون گذاشته که انگلیسی صحبت کنید.

m. najimi‏ - این تصور شماست. من نه نیت فحش دادن داشتم و نه اینکار رو به زعم خودم انجام دادم. بیش از این هم لزومی به اعلام برائت از خودم نمی بینم. هر کسی در فضای سیاسی یک تئوری هایی دارد جناب محافظه کار (به قول خودتان). اگه قراره با این رویکرد به مساله نگاه گنیم همون رئیس گفتنای شما هم نوعی فحش بود در جواب بنده . نباید به خودتون اجازه می دادید در یک بحث کاملا جدی به رئیس جمهور مملکت اینطور بی احترامی کنید.

نویسنده پست - اولا: مملکت به جایی گفته می‌شود که حکومت‌ش پادشاهی باشد و قانون‌گذار نداشته باشد.
ثانیا: نگذارید پست خصوصی شود. نگذارید هرکس که می‌آید و می‌خواند این پست را، خیال کند منظورم شما بوده‌اید. من هیچ‌جا رفرنس نداده‌ام. ضمیرها را ذی‌المرجع نکنید.

m. najimi‏ - اینقدر گیر لغات و الفاظ نباشید. ما به سیاق سیاست عامه سخن می گوییم نه سیاستی که در رشته علوم سیاسی تدریس می شود. ضمنا اینقدر تابلو نوشته بودید که هر کسی پست قبلی تان رو می خوند می فهمید منظورتون توی این پست با کیه!!!!

نویسنده پست - حق با شماست. سیاست آمیخته با حرف‌های نامرتبط، سیاست عامه است.
نهایتا شاید کسانی خیال می‌کردند منظورم شمایید که آن‌جا کامنت گذاشته باشند. دو نفر بیش‌تر نبودند به گمان‌م.

m. najimi‏ - خیلی جالبه. پس ببینید سیاستمدارهای این مملکت هم سیاستمدار نیستند چون این الفاظ نقل و نباتشان است که هر روز نثار هم می کنند. البته بنده از مسیر اشتباه اونها نخواهم رفت. ولی اگر اینطور برداشت کردید که من هم در همون حد از سیاست می فهمم کاملا در اشتباهید و حاضرم از بابت استفاده این لغت عذرخواهی کنم. بهتر بود می گفتم مهملات

نویسنده پست- چه عرض کنم. بُلد هم کردید که شیرفهم شوم.

m. najimi‏ - پس لطفا پستتون رو اصلاح کنید. اصلا در شان شما نیست که اینقدر سطحی نگرانه آدمها و شخصیت و اهدافشان را مورد قضاوت قرار بدهید.

 

پ. ن. شما قضاوت کنید!!

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 19:14 توسط مریم نجیمی|

حیف که فرصت ندارم مطلب زیر رو کامل کنم ولی همین خلاصه رو اینجا می نویسم تا اون نتیجه ای که گرفتم رو یادم نره.

نمایشگاه مطبوعات......
بعضی غرفه ها خلی جالب بودند! کلا که همگی به نمادها چسبیده بودند بیش از اینکه عمقی زینت بخش نمادها باشد!
در برخی از غرفه ها به اسم غرفه که نگاه می کردی رنگ و بوی اسلام داشت و به غرفه دار که نگاه می کردی هیچ سنخیتی با اسلام نداشت!
در غرفه روزنامه ایران اشغال شده بانوانی با ظاهری عجیب می یابی که در غرفه مردم سالاری حتی یک نفر از آنها هم دیده نمی شوند!
در غرفه پایگاهها و خبرگزاری های مذهبی هم که نمی شد ایستاد! جمعی از برادران حزب الله جایی برای بقیه نگذاشته بودند!
در غرفه کیهان جناب شریعتمداری به گفتگو مشغول بود و چقدر پیر شده است این یاور رهبری!
بدتر از همه سرگیجه ای بود که در پاتوق مطبوعات یا به عبارت خودمانی کافه روزنامه دچارش شدیم! صفی گرد که دور میز وسط کافه تشکیل شده بود و معلوم نبود سر و تهش کجاست. خدا بیامرزد پدر آن پدری را که ما را از سردرگمی نجات داد و جای خود را به ما داد و تشنگی و خستگی حاصل از بازدید ها را با لیوانی نسکافه داغ از بین برد. خداوند اجر بسیار بابت کار خیر به ایشان عنایت کند.
بحث بر سر کرامت انسان و بالاخص کرامت بانوان و تفاوت رویکرد اسلام و غرب در این زمینه حاصل گشت و گذار سه، چهار ساعته ای بود که امروز داشتیم.

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:22 توسط مریم نجیمی|

این مطلب رو برای ویژه نامه ای که قراره به بچه ها بدیم تو سفر مشهد نوشتم. خواستم از این ویژه بودنش درش بیارم دیدم با حال و هوای خودش می چسبه. این شد که عوضش نکردم.

دوستان خوبم سلام؛

الان که به خواست خدا و همت خودتون عازم سفر مشهد شدید تا آقا علی ابن موسی الرضا رو از اعماق وجودتون زیارت کنید، دیدم بد نیست درمورد یکی از معروف ترین احادیثی که از قول ایشون نقل شده چند خطی بنویسم. چون راویان این حدیث قدسی همه از معصومین (پیامبر رحمت و بقیه ائمه عزیزمون) بودند، به سلسه طلا تعبیر شده و ما اون رو به سلسه الذهب می شناسیم. حدیثی که خطاب امام رضا (ع) در اون 24 هزار نفر از مردم نیشابور و به ویژه دستگاه حکومت مامون بود.

ایشون فرمودند: "کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی" و در ادامه اش شرط بسیار زیبایی گذاشتند: "بشرطها و شروطها، و انا من شروطها"

با این معنی که: "کلمه توحید(لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است." و در ادامه فرموده اند: "اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرطها هستم."

تا حالا به این مساله فکر کردید که چرا حضرت رضا(ع) یکی از شرطهای پذیرش توحید نزد خداوند است؟

  پذیرش ولایت اهل بیت شرط مقبولیت توحید 

می توان منظور حضرت از ذکر این حدیث رو در جمع مردم نیشابور در سه نکته دانست:

1.     یادآوری قدسی بودن این حدیث و اینکه همه امامان شیعه خلفای واقعی حضرت حق هستند.

2.      یادآوری این مساله که توحید و خداپرستی پایه همه اعتقادات است و نباید گول طاغوت و زورمندان تاریخ را خورد.

3.     اشاره به این مساله که یگانه پرستی واقعی و خالی از شرک و ریا مستلزم پذیرش ولایت اهل بیت است و تا رهبرى عادلانه در جامعه مسلمانان برقرار نشود، بتها و بت نماها و طاغوتها نخواهند گذاشت توحید در مسیر درست قرار گیرد.

   چرا حضرت این سه نکته مهم رو یادآوری کردند؟

امام رضا (ع) که مفتخر به لقب عالم آل محمد(ص) هستند، یک تنه به جنگ و رویارویى با عقائد و فرقه هایى قیام کرد که هر یک براى خود پایگاه اجتماعى مستحکمى داشتند و بعضاً هم از سوى حکومت سیاسى پشتیبانى مى شدند. امام به عنوان یک انسان کامل و ولىّ همچون پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگران هدایت انسان است و در تپش زندگى این جهان، با نگاه توحیدى خود در اندیشه تعالى و تکامل آدمى مى باشد .امام با یادآوری این سه نکته مهم می خواستند این مساله را متذکر شوند که اگر قرار باشد در جامعه مسلمانان توحید عینیت پیدا کند و مناسبات آن بر مبناى یگانگى خداوند تنظیم شده باشد، بدون حضور ولى اللّه امکان پذیر نیست. 

    چرا حضور ولایت در جامعه الزامی است؟

برای پاسخ به این سوال مهم که در بطن حدیث سلسله الذهب نهفته است می بایست ابتدا به تفاوت نبوت و امامت اشاره کنیم: 

    تفاوت نبوت وامامت 

نبوت، راهنمایی است و امامت، رهبری. ختم نبوت به معنای ختم راهنمایی الهی است نه ختم رهبری الهی. راهنمایی، تنها جنبه آموزشی و تبلیغی دارد. اما رهبری، جنبه تحریک و سوق دادن و در راه انداختن است. وظیفه نبی، تنها تبلیغ دین و نشان دادن راه است. اما علاوه بر راهنمایی و ارشاد، سامان دادن، سازماندهی به قوای افراد، تشکیل قدرت، تحریک اندیشه ها و تولید شوق و رغبت در آن ها و نیز بیداری خفتگان و ایجاد انگیزه برا ی ناشکفته ها به سوی سازندگی، در مفهوم رهبری می گنجد.

امامت استمرار نبوت است و به همان علتی که ارسال رسل و بعثت انبیاء واجب بود، نصب امام بعد از پیامبر نیز واجب است. بنابراین امامت جز از طریق نص از جانب خدا بر زبان پیامبر و یا امام قبلی میسر نمی شود و این امر به اختیار پیامبر و امام قبلی و یا انتخاب مردم صورت نمی گیرد. و لذا جایز نیست که هیچ عصری از امام مفروض الطاعه که از سوی خدا منصوب است خالی بماند. چه اینکه بشر از اطاعت او اجتناب ورزد و یا اینکه اطاعتش کند؛ چه اینکه او را یاری کنند یا نه، چه اینکه در بین مردم حاضر باشد یا غایب.

نکته جالب ولایت این است که در ولایت یک اتصال و ارتباط و قرب دو طرفه به صورت مماس و مستحكم با یكدیگر وجود دارد و این ویژگی در تمامی معانی ولایت لحاظ شده است. رابطه‏ی بین ولی و مردم، یك رابطه‏ی ولایتی است و ارتباط و اتصال آنها، غیرقابل انفكاك می‏باشد و تمام اجزای جامعه ولایی، با یكدیگر متصلند و از هم جدا نیستند.

      ضرورت وجود ولی در مسند رهبری جامعه

رهبری و امامت در جامعه اسلامی یک پُست نیست بلکه مسئولیتی است خطیر. رهبری الهی به عنوان مفسر و مبین بلامنازع مکتب اسلام، ناسخ تفاسیر غلط از دین و ارائه کننده صحیح‌ترین تفسیر متناسب با شرایط و نیازهای زمانه جامعه اسلامی است. امام در عالی ترین جایگاه در مسند مدیریت جامعه اسلامی قرار دارد و علاوه بر ارائه تفسیر و تعیین تکلیف، خود هدایت امور را نیز در اختیار دارد. طبق اعتقادات شیعه این جایگاه در زمان حضور در اختیار امام معصوم(ع) بوده و در زمان غیبت به فقها و عالمانی واگذار شده است که به طور عام با شرایط و ویژگیهایی از طریق معصوم(ع) مشخص شده اند. 

     آیا هر فقیهی می تواند ولایت جامعه اسلامی را بعهده بگیرد؟

در مشهورترین حدیث از امام زمان (عج) در مورد ولایت در زمان غیبت در وسائل الشیعه اینگونه نقل شده است: "در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها هستم."

منظور از «حوادث واقعه» مسائل و احکام شرعی نیست، چون لزوم مراجعه به فقها در احکام شرعی امر تازه ای نیست، حتی در زمان حضور ائمه(ع) نیز مردم به دستور خود آنان، به فقها رجوع می کردند؛ بلکه منظور از «حوادث واقعه» پیشامدهای اجتماعی و سیاسی و گرفتاری هایی است که در جامعه اسلامی رخ می نماید. همین طور منظور از «راویان حدیث» تنها گویندگان آن نیست، بلکه فقهائی هستند که بتوانند از طریق جهاد، راه حل مناسبی را معرفی کنند.

ولایت فقیه به معنی تمام آن یعنی مدیریت کلان ارزشی. به این معنی که نقش رهبري اين است که جامعه اعم از مسؤولين و مردم را هدايت کند تا از مسير اصل اراده‌ي تشريعي الهي منحرف نشوند. اینکه در نظام اسلامي گفته مي‏شود ولایت مطلقه دارای اختیارات مطلقه است، این اختیارات بايد بر اساس آن چيزي باشد که اسلام گفته است در حالیکه در نظامهای غربی اختیارات بر اساس آن چيزي است که حقوق‌دانان گفته‏اند و يا حتي به تشخيص خود رييس جمهور است. فرق نظام اسلامي در اين است که براي مجري شرايط خاص را قايل است ولي در نظام‌هاي سياسي دنيا چنين شرايطي وجود ندارد.

دوستان عزیزم سوالات بسیاری پیرامون مساله ولایت فقیه وجود داره مثل انتخابی یا انتصابی بودن ایشون، نقش مردم در تعیین ولی فقیه، نقش خبرگان در این میان، شرایط و ویژگیهای ولی فقیه و حدود و اختیارات وی، رهبری امام خمینی بعنوان ولی فقیه و همچنین رهبری آیت الله خامنه ای و ..... که صحبت پیرامون همه این سوالها از حوصله این بحث خارجه.

شما دوستان عزیز می تونید سوالات و نظرات ارزشمند خودتون رو در کرسی های آزاد اندیشی که قراره در دانشگاهمون به زودی راه اندازی بشه در فضای آزاد اندیشی و آزادی بیان مطرح و ما رو از دیدگاههای خودتون بهره مند کنید.  

 


پ.ن: برای رعایت در امانت برخی از مطالب از سایت تبیان و چند تا سایت دیگه نقل شده.

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:9 توسط مریم نجیمی|

دور از هیاهوی شهر، در میان کوههای اطراف، جان باخته گانی نفس نفس های زندگی شان را در هر دم و بازدم از فراز ایثار و جوانمردی روانه شهر آلوده به منیت می کنند و تو چه میدانی که زندگی محصور به یک تخت چیست؟

امتحانی چنین سخت را چرا در نهایت خلوص باید پشت سر بگذارد؟

می پرسم: خسته نشدی؟

با لبخندی بر لب می گوید: نه، این 30 سال گذشته اینقدر خوشی داشته که سختی هایش به چشممان نیامده.

می پرسم: واقعا؟

در چشمانم نگاه می کند و می گوید: بله.

پیش خودم فکر کردم با این وضعیت به خوشی هایش فکر می کند، آنوقت من که چهار ستون بدنم سالم است‬ به بدبختی هایم فکر می کنم‬!!!!!

می پرسم: دوست داری تا ظهور آقا بمانی و ماه رخش را ببینی یا دوست داری زودتر به لقاء الله برسی؟

به سختی کمی جابجا می شود و می گوید: قطعا دوست دارم ببینم آن رخ مهتاب رو؛ اگر این چشم گنهکار لیاقتش رو داشته باشه. ولی همینکه امام رو دیدیم و انقلاب رو در ک کردیم نعمتی بود عظیم، چه برسد به اینکه انقلاب امام مهدی رو درک کنیم.

اشک در چشمانم حلقه زده بود؛ برای اینکه جاری نشود و فکر نکند به سختی هایش می گریم با دست از گوشه چشمانم می گیرمشان؛ ولی می فهمد. نگاه مهربانش را از من بر می گیرد تا بیش از این خجالت نکشم. نگاهش بسیار پدرانه است.

قطع نخاع گردنی است و قریب به 30 سال بی حرکت روی تخت آسایشگاه......دستانش حس بسیار کمی دارد. روی دو دست تکیه داده و سرش را به سمت من خم کرده است.

می گویم: انشالله خیلی بیشتر از آنچه در تصور ماست خداوند نصیبتان کند.

می گوید: دعا کن خداوند از تقصیراتم بگذرد.

می گویم: شما که پاکید.....

حرفم را قطع می کند و می گوید: بالاخره هر آدمی در هر مقطی حالی دارد......


انقلابی درونم به پا شد و رگبار اشک روانه کویر چشمهای تشنه... دلم قرار نمی گیرد. خداحافظی می کنم و از اتاق بیرون می آیم و تا ساعتی درگیر این ذهنیات بودم: 


مگر نه اینکه در قبال اینها که از همه چیزشان گذشتند ما مسئولیم! 

مگر نه اینکه در قبال فرزندان اینها مسئولیم، چرا که دیدن پدر با این وضع خیلی وسعت روح می خواهد.

مگر نه اینکه .....

آیا سزاوار است که هنوز بعد 20 و اندی سال از پایان چنگ مسئولین بی تفاوت باشند!!!

آیا سزاوار است که این بزرگ مرد که دنیایش تختی است و صندلی چرخدار و بسیار کمتر از حداقل زندگی مادی، گله مند رسیدگی باشد؟!

مگر از دنیا چقدر می خواهد؟

مگر از دنیا چه می خواهد؟

اگر دنیا و خوشی هایش را می خواست که مثل خیلی ها که نرفتند همان 20 و اندی سال پیش می ماند و کیف دنیا را می برد.

بی انصافی است اگر بگوییم مختار بود که نرود.

بی انصافی است که دردهایش را ندیده بگیریم.

باید به هر دردش بگریم.

نه بر درد او. که بر درد خودمان. بر اینکه اینقدر ضعف روحانی داریم که فقط به خود بیاندیشیم در حالیکه او هنوز هم به فکر اعتلای ایران است و ایرانی و اسلام.

گفتن از درد اینها که شهدای زنده اند و اجرشان کمتر از شهید نیست کار زبان قاصر و الکن چون منی نیست که ذره ای از دردهایش را هم درک نمی کنم. 

من و توی نوعی که سالمیم اگر هر ازگاه دلتنگ خانواده شویم عزم دیار می کنیم و غم دل می شوییم. دردناکترین قصه زندگی این بزرگ مرد آن بود که خانواده ای در برش نبود که غم از دلش بزداید. شرم پرسیدن اینکه چرا؟ مانع می شد بپرسم چرا اینقدر تنها.....

هرچند خوب می دانم خدایی که حکیم است و مشتاق بنده اش، اینقدر تنهایی اش را پر کرده که دیگر نیازی به تعلقات مادی ندارد...

و من هنوز در بحر این سوال مانده ام که امتحانی چنین سخت چرا؟ 


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 0:43 توسط مریم نجیمی|

بچه که بودیم اول هر سال تحصیلی اولین انشایی که می نوشتیم موضوعش این بود: "تابستان خود را چگونه گذراندید؟"

امسال به یاد قدیم ترها اما متفاوت از آنها در باره بهترین تابستانی که در سالهای اخیر داشتم می نویسم. تابستانی که خیلی ناباورانه مرا به ارض طوس کشاند و پس از سالها، ماه مبارک رمضان را مهمان خدا در قطعه ای از بهشت بودم. روزهایی که لحظه لحظه اش برایم خاطره ساز بود و از یاد نرفتنی. از همان لحظه ای که بار سفر بستیم عطش زیارت مولی نفسم را به شماره می انداخت و پروانه دلم را راهی دیارش می کرد. به مشهد الرضا که رسیدیم غربت خاکش بر چهره ام نشست و آب دو دیده را روانه گنبد طلای علی ابن موسی الرضا کردم. وه که چه مصفا بود لحظه ای که چشم به بارگاه منورش دوختم و دیگر نیازی به جاری شدن کلام بر زبان قاصر گنهکارم نبود....اشک تمام حرفها را می زند. تمام ناگفته ها را بازگو می کند. آنگاه که ضجه می زنی از درد دوری از یار، اشک است که صفحه تاریک و زنگار گرفته دل را صیقل می دهد و جانی تازه در رگهای فرسوده از دردت می دمد. صفای بارگاه علی ابن موسی الرضا در هیچ کلامی نمی گنجد.

روز های رمضان المبارک را که پشت سر می گذاشتم حسرت نفس کشیدن لحظه لحظه هوای حریم کبریایی اش بیشتر بر جانم می ماند گویی آنچه می بایست در این سفر بر کوله بارم می افزودم را نیافته بودم. غم این نایافته نایاب بیشتر آزارم می داد. لیالی قدر به لطف بخشش و آمرزش پروردگار و شفاعت مولی که اگر نبود مرا نمی طلبید اگرچه بارم را سبک کردم ، هنوز سر درگم از آنچه می باید می یافتم پا در حریمش می گذاشتم و آشفته و سراسیمه به دنبال گمشده خویش می گشتم. گمشده ای که ابراهیم خلیل نیز بدنبالش بود؛ یقین. یقین به درستی راه. به ادامه مسیر.

همیشه از دل گفتن و نوشتن سخت و دشوار بوده است. این سختی را هنگام حرف زدن با خدا بیشتر از همیشه در می یابم. حرف زدن با خدایی که به نهان و آشکار وجودم آگاه است از سخت ترینها، سخت تر است. دیروز نماز صبح را در حرم به جماعت خواندم. پس از نماز در صحن مسجد ضامن آهو را به شفاعت طلبیدم و گواه سخنم با خدا. ناگفته هایی را که هیچگاه به زبان نیاورده ام، بر زبان راندم. جملاتی که اگر شنونده اش بغیر از خدا بود، به کفر متهم می شدم. اگر نتوانم با خدای خویش اینگونه سخن برانم با که می توانم؟ برای یافتن یقین، برای یک لحظه نگاه امام و یافتن یک نشانه از توجه خدا به هر وسیله ای چنگ زده بودم. می دانم که هر کسی در برهه ای از زمان در چنین حالتی گم می شود و هیچ کس جز خدا نمی تواند نجاتش دهد. دردنانه 6 ماهه خواهرم را در آغوش گرفته بودم و با نگاهی ملتمسانه از حضرتش خواستم به معصومیت این طفل 6 ماهه مرا از نگاهش محروم نکند؛ حتی به یک لحظه نگاهش قناعت می کنم.


تو که یک لحظه نگاهت غم عالم ببرد               حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

فرازهای زیارت جامعه را با سوز دل زمزمه می کردم. کودک شش ماهه معصوم و پاک نگاهم می کرد. در آن حال و هوا دستی فرود آمد و خواهر زاده ام را نوازش کرد. عبای مشکینش را بر سرم کشید و به سرعت رفت. فرصت اینکه بازگردم و ببینم که بود را نداشتم. حس خوبی بهم می گفت امام رضا بهت نظر کرده وگرنه اینطوری مورد تفقد قرار نمی گرفتی. یک آن به ذهنم خطور کرد اگر معرفت درک نگاه امام را می داشتم اینقدر بی تاب یقین نبودم. امامی که در اذن دخول حرمش می خوانیم "....و اعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء عندک یرزقون یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی و انک حجبت عن سمعی کلامهم ....." امامی که حی است و جایگاه مرا می بیند و کلامم را می شنود و سلامم را پاسخ می گوید. کجاست آن معرفتی که درک کند این سلام را؟ تا کی حجاب بر چشمانمان، گوشهایمان و دلهایمان باشد و نبینیم و نشنویم و نفهیمم عنایتشان را؟

 همچون موج خروشانی که به ساحل آرامش رسیده باشد، قرار یافتم. نشانه ای که بیش از یک ماه در مشهد بدنبالش بودم را یافتم. نشانه ای که یقینم را بیفزاید و گامهایم را در ادامه مسیر استوار گرداند. از این پس دعای قنوتهای نمازم را بر صفحه دل و جانم حک می کنم، "ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه، انک انت الوهاب"

به یاد آخرین جمله انشاء های دوران کودکی امان" این بود انشای من"؛ این بود پایان شیرین لحظه های عمرم در بارگاه ملکوتی علی ابن موسی الرضا(ع).

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:50 توسط مریم نجیمی|

روزنامه کیهان شنبه 21 خرداد 1390- شماره 19947

مریم نجیمی

رسالتی که دانشگاه در جهت اعتلای جامعه و سرنوشت یک کشور و ملت دارد بر هیچ کس پوشیده نیست. این نقش آفرینی تا آنجا دارای اهمیت است که بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) سالها پیش از به پیروزی رسیدن انقلاب یعنی در همان سالهای اولیه آغاز نهضت اسلامی(در دهه اول 1340) و در پی فرمان تشکیل دانشگاه اسلامی از سوی رژیم منحوس پهلوی با موضع گیری قاطع و آشکار و تشبیه تاسیس این دانشگاه به قرآن سر نیزه کردن در برابر امیر المومنین(ع)، از ماهیت مزورانه این اقدام پرده برداشتند. ایشان دانشجو را عنصری تاثیر گذار در حیات سیاسی یک جامعه قلمداد می کردند و اساسی ترین نقش دانشجویان را ایجاد تحولات در عرصه سیاسی یک کشور می دانستند. از همین روی پیوسته آنها را به مبارزه علیه نظام حاکم تشویق کرده و تلاش برای پیشبرد نهضت اسلامی و کمک به مردم در ایجاد تحول و افشای نقشه های استعمار و دشمنان داخلی و خارجی را از اهم وظایف دانشجویان برمی شمردند.

پس از به پیروزی رسیدن انقلاب و تاسیس حکومت اسلامی دانشجو همیشه از جایگاهی تاثیر گذار در منظر پیر جماران برخوردار بود بطوریکه امام خمینی(ره) دانشگاه را مرجعی برای انسان سازی می دانست و معتقد بود دانشجویان در دانشگاه می بایست از دو جهت تخصص و ایمان تربیت شوند تا بعنوان یک قشر تحصیلکرده محور روشنگری اجتماعی را بدست گیرند و در صورتی موفق خواهند شد که بتوانند آگاهی خود را در مسیر ارزشهای الهی بکار گرفته و خود را از دیگر اقشار جامعه بویژه روحانیون جدا نسازند. ایشان در بیانات خود در خصوص لزوم تعلیم تخصص ها در دانشگاه می فرمایند:

"اگر دانشگاه ها خالي از مرداني دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‏طلب چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده و زمام امور اقتصادي و علمي ما را بدست مي‏گيرند و سرپرستي مي‏كنند."

"مهمترين عامل در كسب خودكفايي و بازسازي، توسعه مراكز علمي و تحقيقات و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همه‏جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاي متعهد و متخصصي است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصاري علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان داده‏اند كه مي‏توانند كشور را روي پاي خود نگه‏دارند."

"بايد دانشگاه ها خودكفا شوند كه احتياج به دانش غرب نداشته باشند."

امام خمینی همچنین در خصوص تربیت دانشجویان می فرمایند:

"شما دانشگاهيها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد؛ اگر انسان درست كرديد، مملكت خودتان را نجات مي‏دهيد"، "دانشگاه بايد مركز درست‏كردن انسان باشد"، "دانشگاه ها را مركز تربيت قرار دهيد؛ علاوه بر دانش، تربيت لازم است. اگر يك دانشمندي تربيت نداشته باشد، مضرّ است"، "دانشگاه را بايد شما رو به خدا بيريد، رو به معنويت ببريد. و همه درسها هم خوانده بشود، همه درسها هم براي خدا خوانده بشود. "اگر دانشگاه واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامي باشد، يعني در كنار تحصيلات، تهذيب هم در آنجا متحقق باشد، تعهد هم باشد، يك كشوري را اينها مي‏توانند به سعادت برسانند."

امام خمینی همچنین مشارکت در عرصه های سیاسی نظیر انتخابات را بر دانشجویان واجب شمرده و پاسداری از نهضت و انقلاب اسلامی را وظیفه آنان می داند و جدا نشدن از بدنه مردم و حضور در قلب نهضت را شرط این پاسداری اعلام می کند.

نکته بسیار مهمی که در بیانات حضرت امام خمینی می توان یافت و امروزه نیز اهمیت مضاعفی یافته است؛ بحث اسلامی کردن دانشگاه و تربیت نیروی مومن و متعهد به انقلاب است. از آنجا که در دیدگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی خوبیها و بدیهایی که به یک ملت و کشور وارد می شود در نتیجه تاثیر دانشگاه و استقلال و وابستگی آن به قدرتهای غرب و شرق است، فلذا اصلاح دانشگاه برابر با اصلاح یک کشور قلمداد می شود و مهمترین وظیفه ای که در جهت اصلاح و اسلامی کردن دانشگاه متوجه اساتید و دانشجویان است برداشتن موانع از سر راه و خارج شدن از بند وابستگی غرب و شرق است.

اسلامی کردن دانشگاه از دید امام خمینی نه به معنای تدریس صرف علوم اسلامی در دانشگاه است بلکه به معنای رهایی از قید و بندهای استعماری و به خود کفایی رسیدن در عرصه های علمی است. ایشان می فرمایند:

" معني اسلامي‏شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند، و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند. و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم."

امام خمینی تنها مانع اسلامی کردن دانشگاه را وجود عناصری خود فروخته در آن می دانند و می فرمایند:

" اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است، از دست همين روشنفكران دانشگاه‏رفته‏اي [است] كه هميشه خود را بزرگ مي‏ديدند و مي‏بينند."

وی راهکار برداشتن این مانع را در ممانعت ملت از نفوذ اینگونه عناصر درون دانشگاهها می دانند و می فرمایند:

"و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتبهاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاه ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود."

در این میان اساتید دانشگاه نقش بسزایی در تربیت دانشجویان چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ اخلاقی دارند و می بایست علم جهت دار همراه با تقوا به دانشجویان تعلیم دهند.

" باید به دانشگاه جهت داد مطلق تحصیل، ملاک نیست. اگر علم با جهت باشد امکان ندارد خلاف جهت ملت تجهیز شود. علم منهای تقوا ولو علم توحید بی فایده است."

امام خمینی همچنین سرلوحه قرار دادن اسلام و احکام نجات بخش آن، تداوم راه انبیاء و نهضتهای انسان سازی آنها، شناساندن اسلام به مردم و معرفی قرآن و سنت و اهتمام برای پیاده کردن طرح حکومت اسلامی را از اهم وظایف دانشجویان در حوزه اعتقادی می دانند و معتقدند دانشجو می بایست نسبت به جامعه خود مسئولیت داشته و برای از بین بردن نقشه های بین المللی در غیر سیاسی کردن دانشگاه و دفاع از انقلاب و اسلام به قدر توان چه با قلم، چه با قدم و چه با گفتار مبارزه کند. ایشان همچنین بصیرت و غافل نبودن در برابر نقشه های دشمنان و نظر هوشمندانه داشتن به مسائل روز و آگاه سازی ملتها و حفظ پیوند با ملت را از الزامات پاسداری از اصول تغییر ناپذیر "نه شرقی نه غربی" می دانند و انسان سازی و ساختن همفکر و انسان فداکار و ممانعت از گرویدن دانشجویان به گروهکها را لازمه حرکت صحیح دانشگاه در تربیت دانشجویان بر می شمارند.

امروز نیز با گذشت 22 سال از رحلت جانگداز پیر فرزانه انقلاب همین تاکیدات و همین مسائل بصورت پر رنگ تری در جامعه اسلامی ما رخ نمایانده است بویژه آنکه از دید این بزرگوار اصلاح و تحول سیاسی مقدمه تحول فرهنگی و جایگزینی ارزشهای الهی به جای ارزشهای طاغوتی است و از سوی دیگر اصلاح فرهنگ مقدم بر اصلاح امورات مادی می باشد. آنچه در تفکرات امام خمینی از اسلامی کردن دانشگاه آمده است امروز بیش از گذشته نیاز به توجه و جدیت از سوی دانشگاهیان دارد و اگر بتوانیم دانشگاه، این نهاد موثر در سعادت یک کشور را به معنای واقعی اسلامی کنیم و از بند وابستگی غرب و شرق برهانیم؛ بطوریکه به فرموده حضرت امام محصول علمی دانشگاه مایحتاج و نیاز جامعه را برآورنده کند، آنروز است که به معنای واقعی دانشگاه اسلامی خواهیم داشت و در اثر آن هدف اسلام در سعادت مادی و معنوی بشر تحقق خواهد یافت.           

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 16:23 توسط مریم نجیمی|


آخرين مطالب
» حدیث پایداری
» فخر سینمای انقلابی ایران؛ قلاده های طلا
» فاطمیه یک دهه نیست. یک تاریخ است.
» یادداشتی بر قلاده های طلا
» سکوت
» مجلس نهم ولی انقلابی
» باز هم جنبش سبز
» ابتکاری نو از حزب الله گمنام
» حماسه جاودانه بصیرت و ایستادگی
» خانه دلدار کجاست؟
Design By : Pars Skin