روز امتحان

سیاسی- اجتماعی - فرهنگی

امروز سالروز شهادت مردی است که امام خامنه ای درباره ایشان فرمود: "شهید بهشتی را در آینده خواهند شناخت."

متاسفانه در جامعه و نظام اسلامی ما آنطور که باید نظرات شهید بهشتی مورد مداقه و بررسی و تحلیل قرار نگرفته و بکار بسته نشده است. بویژه نظرات ایشان در باب اقتصاد اسلامی که بدون شک توجه اسلام به مقوله معیشت امت اسلام را نشان می دهد. در این مجال بر آنیم با توجه به اثرگذاری حوزه علمیه در سطح جامعه اسلامی و نقش بی بدیل و پیشروی این شهید بزرگوار در باب تحول در حوزه های علمیه به این مساله بپردازیم. بویژه آنکه با بررسی نظرات رهبر عزیزمان امام خامنه ای می بینیم که ایشان دقیقا همان خط سیری را در توصیه های خود به حوزه در باب تحول در پیش گرفته اند که شهید بهشتی در آن مسیر حرکت می کرد.

 

 

با تاسیس حوزه علمیه قم در سال 1300 شمسی توسط شیخ عبدالکریم حائری که با توجه به سابقه مدیریت در حوزه علمیه اراک با دعوت علمای قم بنای حوزه علمیه قم را پایه ریزی کرد، تعمیر مدارس دینی و تغییر روش آموزشی تحولی عظیم در حوزه علمیه قم محسوب شد. بطوریکه برنامه های درسی حوزه نجف اشرف با همه ابعاد و وسعتش در حوزه قم رایج شد و دوران نابسامان حوزه علمیه قم پس از میرزای قمی پایان یافت. پس از توجه دادن محصلان علوم علوی به ژرف نگری در درس و بحث علمی، شاید اساسی ترین ابتکار آیت الله حائری، گزینش «هیئت ممتحنه» بود برای گرفتن آزمون از دروس حوزوی.

با رحلت آیت الله حائری و سپردن سکان حوزه علمیه قم به دستان آیت الله بروجردی علاوه بر تدریس علومی چون فقه و اصول و رجال و حدیث، فلسفه و کلام و هیئت در حوزه علمیه قم رواج یافت. ایشان در 16، 15 سال زعامت خویش، فضای فکری آرامی را برای حوزه ایجاد کردند که این دهة 30 را می‌توان دهة به ثمر نشستن و پخته شدن فضلای حوزه دانست.
در این دهه است که شهید مفتح و شهید بهشتی علوم جدید را فرا می‌گیرند و شهید مطهری رشد علمی می‌یابد؛ در این مقطع، تعداد نشریات حوزوی زیاد می‌شود و حوزه، وارد کار فرهنگی می‌شود؛ به عنوان مثال، در نشریة حکمت شهید مطهری و بعضی مراجع فعلی مانند آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی و... قلم می‌زدند.
یکی از اقدامات مهم این دهه، بحث آموزش زبان‌های خارجی است؛ توجهات آیت الله بروجردی به این مسئله، بسیار مهم است. از آنجا که زبان اکثر شیعیان دنیا، زبان اردو است -زبانی که امروز در حوزه‌ها به آن، کم توجه می‌شود- آیت الله بروجردی، با همین استدلال که بیشتر شیعیان به زبان اردو تکلم می‌کنند یا با زبان اردو آشنا هستند، بحث آموزش زبان اردو حتی انتشار نشریه به این زبان را مطرح کردند. در این دهه خیلی از خواص، مکلف می‌شوند که زبانهای خارجی از جمله زبان فرانسه و انگلیسی را یاد بگیرند. شهید بهشتی ، زبان انگلیسی را در این دوره یاد گرفت.
پس از آیت الله بروجردی، رهبری حوزه ی علمیه ی قم را آیت الله العظمی موسوی خمینی به دست گرفت. بلافاصله بعد از فوت آقای بروجردی، کتاب توسط اصلاح‌گرایان نوشته شد که مهم‌ترین کتاب فکری دهة 40ـ50 کشور است. این کتاب، همان کتاب مرجعیت و روحانیت است که مجموعه مقالات در نقد حوزه، توسط افرادی حوزوی چون شهید بهشتی، شهید مطهری، آقای زنجانی و.... دارد و فقط یک غیر روحانی در آن قلم زد، که آن هم مرحوم بازرگان است. در این کتاب مهم، از مسائلی چون لباس حوزه، نظام آموزش و پرورش حوزه، نحوة تبلیغ، نحوة تشکیلات درسی و .... صحبت شده است و خود این نشان می‌دهد که همه چیز در حوزه برای اصلاح سنگینی آماده شده است.
در مجموع با اینکه فضایی برای اصلاح حوزه در این برهه ایجاد شد؛ ولی این تفکرات به علت مسائل سیاسی و التهابات ایجاد شدة‌ پس از نهضت 15 خرداد، رو به خاموشی می‌گراید؛ ولی دوباره در بین سالهای 44 تا 50، لایه‌ای در حوزه تشکیل می‌شود که این خط اصلاح فکری را دنبال می‌کند.
در همین 5 ـ 6 سال است که دوباره دربارة اصلاح حوزه فکر شد و طرحهایی دربارة مدارس ارائه گردید؛ طرح مدرسه شهید حقاّنی، مدرسة رسالت،‌ مدرسة دارالزهراء (جامعة الزهراء فعلی)، مدرسة آیت الله گلپایگانی، مدرسة عالی حسینی در مشهد توسط مرحوم میلانی، مکتب توحید و ... در این زمان اتفاق افتاده است. شاید پیشرفته‌ترین و بهترین آنها، طرح مدرسة حقاّنی بود که توسّط شهید قدوسی و شهید بهشتی ارائه شد.
حجت الاسلام والمسلمین استاد سيدهادي خسروشاهي از دوستان و شاگردان شهید بهشتی می گوید:
“شهید بهشتی از آغاز ورود به حوزه علمیه و آشنایی با ساختار حوزه ها در اصفهان و قم و نجف و مشهد، با توجه به ویژگی هایی که داشت، بخوبی دریافت که حوزه ها، چه از لحاظ مدیریت و چه از لحاظ آموزش و کتاب هایی که تدریس می شود و دروسی که برای طلاب برنامه ریزی شده است، همگام با عصر و نیازهای زمان نیست، یعنی درواقع جوابگوی پاسخ های جامعه نیست و باید تغییری در مسیر تکامل رخ دهد تا به توان همگام با شرایط زمان و مکان، پیش رفت.
درواقع این احساس از همان آغاز ورود به حوزه در ایشان به وجود آمد و سرانجام و پس از مطالعات میدانی و آسیب شناسی علمی، به این باور رسید که باید یک تحول جامع در کل مسائل حوزه ها و بطور کلی روحانیت و مرجعیت، بوجود آید و در این راستا نیز باید گام هایی، به تدریج و آرام و منطقی برداشته شود. تنظیم کتاب «مرجعیت و روحانیت» با همکاری شخصیت هایی چون آیت الله طالقانی، شهید مرتضی مطهری و دیگران، گامی در این راستا بود.
به این ترتیب وی در دهه 30 به منظور تغییر وضع موجود به فکر کادرسازی برای آینده مطلوب بود و در سال 1333 دبیرستان دین و دانش را در محله باجک قم تأسیس کرد و به تربیت جوانان دبیرستانی قم مشغول بود و همزمان، کلاس های علمی برای طلاب حوزه علمیه قم در همان دبیرستان بطور شبانه، برگزار کرد که در آن برنامه ها، دروس علمی جدید مانند: فیزیک، شیمی، ریاضی، زبان خارجی، بطور سیستماتیک تدریس می شد که شخصیت های برجسته نظام اسلامی از جمله آیات و علماء عظام آقایان: مکارم، سبحانی، مصباح یزدی، مهدی حائری تهرانی، سید علی خامنه ای، سید محمد خامنه ای، زین العابدین قربانی و طلبه های نوجوانی چون حقیر و جناب دکتر مصطفی محقق داماد و دهها نفر دیگر در آن کلاس ها حضور می یافتند و البته در مراحل نخست، تعداد افراد شرکت کننده به دهها نفر می رسید که بعدها و به تدریج، کمتر شدند ولی دروس را با اشتیاق ادامه دادند.”
می توان گفت اصلاح نظام آموزشی حوزه با یک برنامه مدوّن و منظم با تأسیس مدرسه حقانی آغاز و شکل عملی به خود گرفت. پایه گذاران مدرسه حقانی نظام آموزشی سنتی حوزه را با نظام جدید تلفیق کردند و سبک نوینی در نظام آموزشی حوزه بنیاد نهادند که تا آن زمان همانندی نداشت. آنان ضمن حفظ ویژگیهای نظام سنتی حوزه، ابزارها و روشهای جدیدی در بازسازی نظام آموزشی حوزه به کار گرفتند که در حوزه معمول و مرسوم نبود. برنامه کلاسی، دفتر حضور و غیاب، استفاده از صندلی و تخته سیاه، برنامه امتحانی و زنگ؛ شیوه های نوین آموزشی مدرسه حقانی بود.
طول مدت تحصیل در مدرسه حقانی طبق اساسنامه ای که آیت اللّه بهشتی نوشته بود 16 سال در چهار دوره بود. این چهار دوره عبارت اند از: سه سال دوره مقدمات، پنج سال دوره سطح، شش سال دوره خارج فقه و اصول و دو سال دوره تخصصی در رشته های مختلف اسلامی از قبیل: فقه، اصول، فلسفه، حدیث و تفسیر.
مدرسه حقانی در نوع گزینش طلاب نیز با مدرسه های دیگر حوزه علمیه قم تفاوتهایی داشت و برای پذیرش طلاب ضوابط و مقرراتی داشت.
حسین حقانی که جزء نخستین اعضای هیات مدیره مدرسه است، در مورد چگونگی و شرایط پذیرش طلبه می گوید: “قبل از انقلاب، پذیرش طلاب به طور مستقل و با مراجعه داوطلبین به مدرسه انجام می گرفت. داوطلبین، حداقل باید دارای مدرک سوم راهنمایی می بودند که با امتحان ورودی و آزمایش هوش پذیرفته می شدند. علاوه بر مصاحبه حضوری برای آگاهی دقیق از وضع خانوادگی، استعداد، احراز سلامت جسمی و روانی، آگاهی از انگیزه و هدف در علوم دینی ورود به سلک روحانیت، احراز عدم وابستگی منحرف و ... انجام می شد. پس از این آزمایشها و آگاهی ها، داوطلب باید تضمینی از سوی دو نفر از بزرگان و اساتید معروف حوزه جهت تأئید جهات اخلاقی بیاورد. پس از پذیرش، تا سه ماه نیز به طور موقت و آزمایشی مشغول به درس می شد. در این مدت، برآورد می شد که آیا استعداد کافی برای تحصیل علوم دینی و روحانی شدن دارد یا خیر؟ اگر نداشت عذرش خواسته می شد.”
تمام این تلاشها برای به نظم درآوردن حوزه و سامان دادن به تحصیل علوم دینی و جلوگیری از آزادی و بی نظمی بود. در این راستا اساسی ترین مساله (وقت شناسی) بود. هم استاد و هم طلبه باید زمان را درک و آن را رعایت می نمودند. مدرسه حقانی در این زمینه تلاشهای جدیدی به عمل آورد و نه تنها طلبه، بلکه استاد را هم منظم نمود.
مدرسه حقانی نوسازی و نوگراییهای دیگری هم داشت که تا آن زمان پیشینه ای در حوزه نداشت و چیز نویی بود. در حوزه (روزنامه یا رادیو) مطرود بود و خرید و فروش رادیو را حرام می دانستند. روزنامه خواندن در قم یک (جرم و یا یک عمل ناشایستی محسوب می شد) اما طلاب مدرسه حقانی، بویژه کسانی که (اهل مبارزه بودند) برای آشنایی با (مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی دنیا و کشور) ایران و نیز (رویدادها و تحولات جهانی) به (طور مرتب شبها بعد از انجام مطالعات تحصیلی شان روزنامه ها را می خواندند.)
به تدریج رادیو در بین طلاب رایج شد و در مدرسه حقانی طلاب از رادیو استفاده می کردند و اخبار رادیوهای خارجی را گوش می دادند و (تحولات داخلی و بین المللی) مانند (جنگ اعراب و اسرائیل) را دنبال می کردند. برخی از طلاب به (رادیوهای عربی) گوش می دادند و برای آنهایی که بلد نبودند، تعریف می کردند.
وجود کتابخانه سیاسی سیار، انتشار سریع اعلامیه های منتشر شده حوزه، استفاده از ضبط صوت در کلاس از دیگر نوآوری های مدرسه حقانی بود. همچنین برای بالا بردن حس همکاری و مسؤولیت پذیری طلاب، اردوهای دسته جمعی تشکیل می شد و روزهای جمعه به جمکران می رفتند. آیت اللّه بهشتی مخالف تنبلی، تن آسایی و حجره نشینی طلبه بود. اقدام دیگر آیت اللّه قدوسی سر و سامان دادن به وضع پرداخت شهریه طلاب بود. ایشان پرداخت شهریه طلاب را به مدرسه منتقل کردند و تمام تلاش شان این بود که این طلبه ها که می خواهند با جامعه و اجتماع سر و کار داشته باشند، اولین ابزارش گذشته از تقوا مناعت طبع او باشد.
دروس مدرسه را گروه های آموزشی زیر برنامه ریزی می نمودند:
اخلاق و انضباط، فقه و اصول، قرآن کریم(تفسیر، تجوید، حفظ و مفردات قرآن، ادبیات عرب (صرف و نحو، معانی، بیان و لغت، ادبیات فارسی (املاء، انشاء، قرائت و خط، زبان (انگلیسی و عربی)، ریاضی (حساب، هندسه، جبر و هیئت، منطق، فلسفه و کلام، علوم طبیعی (فیزیک، شیمی و طبیعی، حدیث شناسی (تاریخ حدیث، درایه و رجال، دین شناسی و تاریخ ادیان (ملل و نحل، علوم انسانی (روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد اسلامی، تاریخ و جغرافیای اسلامی.
با دقت در فهرست بالا آشکار می گردد که گردانندگان مدرسه حقانی از یک طرف قصد داشتند ریشه های مختلف علوم اسلامی که در گذشته در حوزه های علمیه رایج بوده و در دوره های اخیر به محدودیت گراییده بودند و حوزه ها به تعبیر آیت اللّه مطهری به صورت (دانشکده فقه) درآمده بودند را احیا کنند و از طرف دیگر علوم نوینی که ریشه در غرب دارد، در آن جا تدریس شود. به این ترتیب احیای علوم فراموش شده اسلامی، تجدید نظر در دروس و کتابهای متداول در حوزه و تدریس علوم نوین؛ سه عامل بسیار مهمی است که این مدرسه را از مدارس دیگر حوزه علمیه قم متمایز می سازد.
به تدریج بنیان گذاران و اساتید مدرسه حقانی، در دروس و کتابهای درسی متداول در حوزه تجدیدنظر کردند. کتابهای درسی حوزه دارای متنی سنگین، خسته کننده و مشکل بود. برخی از کتابها از جمله جامع المقدمات که مدتها در حوزه تدریس می شد، حذف و به جای آن کتاب (صرف ساده) تدریس شد. به جای (سیوطی) (شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک)، (مبادی العربیه) خوانده می شد که هم با زبان ساده تر و هم با مثالهای فراوان و تمرین همراه بود. برخی کتابها نیز تلخیص شدند. در اصول فقه و فقه دو کتاب (الرسائل) و (المکاسب) شیخ مرتضی انصاری توسط آیت اللّه مشکینی و آیت الله صانعی تلخیص و تحریر شد. کتاب (لمعه) نیز پس از حذف بحثهایی که (موضوعیت) نداشت دوباره تحریر گردید. در مدرسه حقانی کتابهای جدیدی برای نخستین بار متداول و تدریس گردید؛ نظیر کتاب (اصول فقه) و کتاب (المنطق) شیخ محمدرضا مظفر که خوب و جامع و روان بود.
آیت اللّه بهشتی درصدد تربیت طلبه ای (آگاهی دهنده) بود نه (مصرف کننده آگاهی های اسلامی). به باور او، طلبه برای (وارد شدن به بحر مواج سنت) افزون بر علوم دینی رایج، به علوم دیگری نیز نیاز دارد که برخی از آنها در گذشته در حوزه ها و مدارس دینی مسلمانان تدریس می شد و برخی دیگر نیز ره آورد غرب است. آنان نه تنها تعارضی بین علوم طبیعی و شریعت نمی دیدند, بلکه به باور بهشتی “همه اینها برای رفتن به سراغ کتاب و سنت مقدمه هستند. برای استفاده درست و کامل از کتاب و سنت به این رشته ها نیاز هست.”
رویکرد پایه گذاران مدرسه حقانی به علوم نوین، بویژه انسانی، ناشی از نیازها و چالشهایی بود که فراروی آنها قرار داشت. فراگیری این علوم سبب ارتباط برقرار کردن طلاب با جامعه و ترویج علوم اسلامی می شد.
به این ترتیب اصلاح گران حوزه به این نتیجه رسیده بودند که:
“روحانی که می خواهد مبلغ باشد و اسلام را نه تنها به جامعه خودمان بلکه به جهانیان معرفی کند، باید به علوم روز آگاهی داشته باشد. بیش تر اهداف شهید قدوسی و شهید بهشتی که سالیان زیادی در آلمان بود، این بود که انبیا واقعا می خواستند اسلام شناسان جامع، بار بیاورند و تربیت کنند که بتوانند پاسخ گوی جهان اسلام باشند و مبلغانی نه تنها در کشور خودمان، بلکه برای کشورهای دیگر هم داشته باشند. طبعا ضرورت داشت که دروسی غیر از دروس حوزوی را هم آن جا آموزش ببینند.”
به همین جهت آیت اللّه بهشتی برای زبان انگلیسی اهمیت خاصی قائل بود و برای این درس شهریه ویژه ای تعیین کرده بود. هر طلبه ای که ساعات بیش تری زبان انگلیسی مطالعه می کرد. پس از ارایه گزارش کار، شهریه خاص را دریافت می کرد.
آیت اللّه بهشتی افزون بر زبان انگلیسی، فلسفه غرب (فلسفه هگل، کانت و دکارت) را تدریس می نمود. کتاب فلسفه هگل تألیف (استین) و تاریخ فلسفه (فردریک کاپلستون) از جمله منابع مطالب فلسفه غرب بودند.
آیت اللّه قدوسی و آیت اللّه بهشتی و افراد دیگری که در برنامه ریزی مدرسه دخالت داشتند، به دنبال افراد شایسته بودند و هیچ اصراری نداشتند که اساتید را الزاما از حوزه تأمین کنند. به تناسب هر درسی استاد بهتر یا بهترین استاد را در نظر می داشتند. دانش، تقوی و تعهد از شرایط لازم برای انتخاب یک استاد بود. اما یک شرط لازم دیگر نیز برای استاد این بود که با اندیشه های امام(ره) ولو یک استاد زبان انگلیسی یا ریاضی باشد، در تعارض نباشد.
در زمانی که در حوزه علمیه قم دانستن زبان عربی به شکل کامل مایه تمایز و تفاخر طلبه بود و علما و مراجع نیز رسائل علمیه را به عربی می نوشتند و زبان انگلیسی و ادبیات فارسی مورد توجه و عنایت قرار نمی گرفت، در مدرسه حقانی زبان و ادبیات فارسی سخت مورد توجه بنیان گذاران مدرسه قرار گرفت و دانستن آن یکی از شرایط ورود به مدرسه حقانی بود.
با توجه به روش و منش شهید بهشتی در ایجاد تحول در حوزه علمیه قم از یک سو و مطالعه آراء و اندیشه های رهبر فرزانه انقلاب در باب لزوم تحول حوزه از سوی دیگر در می یابیم که خط و مشی و سیره رهبر انقلاب دقیقا و مو به مو بر خط و مشی این شهید بزرگوار استوار است. آنجا که امام خامنه ای در باب تحول حوزه بر سه مساله حفظ، ترمیم و بالندگی تاکید می کنند و می فرمایند: معناى اساسى تحول حرکت نوبه‌نوى محتوائى است. بگونه ای که با حفظ شیوه های خوب رایج در حوزه از قبیل انتخاب آزادانه استاد، فکر کردن و دقت کردن و مطالعه کردن و نه حفظ کردن، مباحثه، احترام به استاد و تواضع شاگرد در مقابل استاد، گعده های علمی خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق کنیم. یک چیزهائى هست که مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما میخواهند؛ ما باید آنها را فراهم کنیم.


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه قم

 

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 15:56 توسط مریم نجیمی|

مروری بر حیات سیاسی آیت الله منتظری

 اصفهان، نجف آباد، سال 1301 هجری شمسی، نوزادی در یک خانوادة کشاورز متولد می شود، نام او را حسینعلی می گذارند. حسینعلی از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز می کند و در  12سالگی به‏ ‏حوزه علمیه اصفهان وارد می شود. وی در سن 19 سالگی اصفهان را برای ادامه تحصیل ترك كرده و به قم می رود.
 سالها می گذرد تا اینکه با رحلت آیت الله العظمی بروجردی در سال 1340 بسیاری از بزرگان و اساتید حوزة علمیه نظیر آیت الله حسینعلی منتظری و آیت الله مطهری زعامت آيت الله خمينى را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمين تشخيص داده و حکم به اعلمیت ایشان می دهند.

آیت الله منتظرى از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژيم شاه بود. او از شاگردان خاص امام خميني(ره) محسوب مي گردد به گونه اي كه امام درباره ايشان فرمودند: "من ايشان را بزرگ كرده ام ". همين امر نشان از عمق محبت امام نسبت به وي دارد. او در دوران زندگي متحمل شكنجه ها و تبعيد هاي فراواني شد و در ميان مبارزين از جايگاه والايي برخوردار گردید. صلابت و مقاومت او در برابر رژیم خون آشام شاه در حوزه قم در محافل روحانى در آن روز، ستودنى و در خور توجه و اهمیت بود. همراهى مالى او با خانواده زندانیان سیاسى و نیز به مبارزان روحانى براى چاپ و پخش اعلامیه ها و دیگر فعالیت هاى سیاسی، نقش به سزایى در پیش برد نهضت داشت. امضاى او در كنار امضاى دیگر اساتید و طلاب سلحشور و پاكباخته حوزه قم در اعلامیه ها و تلگرام ها، سم پاشى مخالفان و راحت طلبان خنثى مى كرد و فعالیتهاى سیاسى حوزه را وزانت و اهمیت مى بخشید.

پس از انقلاب اسلامی آیت الله منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی را ایفا كرد. وی از عوامل كلیدی گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود. با فوت آيت الله طالقاني و حكم امام خميني به عنوان امام جمعه تهران برگزيده شد و سالها نيز رياست هيئت امناي دانشگاه امام صادق (ع) را برعهده داشت. در سال 1364 مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامه رهبریت پس از وفات امام خمینی تصمیم گرفت آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم‌مقام رهبری معرفی و اعلام كند. ايام گذشت تا اينكه شواهد خطرناكي از وجود يك باند تروريستي آن هم در بيت منتظري به‌دست آمد و آن چيزي نبود جز باند مهدي هاشمي كه مورد حمايت و اعتماد بي حد و حصر منتظري قرار داشت. امام خمینی در نامه ای به آقای منتطری از وی خواستند تا پیشنهاد بررسی این مساله را به وزارت اطلاعات بدهند و یا اگر برایشان مقدور نیست سكوت کنند. منتظري هيچ توجهي به سخنان امام و استاد خود نكرد و بر حمايت بي حد و حصرش از مهدي هاشمي افزود. از همان اوایل پیگیری جریان مهدی هاشمی، منتظری تلاش می کرد با بدبین کردن امام(ره) به وزارت اطلاعات، مانع پیگیری جدی اتهامات مهدی هاشمی شود

پس از بازداشت مهدی هاشمی، برادر داماد منتظری، او به نشانه‌ اعتراض درس‌های خود را تعطیل و تمام ملاقات های خود را قطع کرد و برای مدتی حتی مسئولان رده اول کشور نیز امکان ملاقات با وی را نداشتند. این اقدام باعث فضاسازی رسانه های بیگانه بر ضد جمهوری اسلامی شد.

 مهدی هاشمی به جرم قتل های متعددی كه مرتكب شده بود در سال 1366 اعدام شد و تلاش‌های منتظری برای نجات او، كه برادر داماد او بود، بی‌ثمر ماند. در همین ایام بود كه امام راحل با دوراندیشی حكیمانه خود طی دو نامه ۶۸/۱/۶ و ۶۸/۱/۸ رسما منتظری را از قائم مقامی رهبری بدلیل انحراف از مسیر انقلاب و نفوذ جریان های منحرف در بیت ایشان عزل كرد و یكی از مهمترین اقدامات پیشگیرانه برای ادامه انقلاب اسلامی رقم خورد. امام خمینی در بخشهایی از نامه 6/1/68 خود به منتظری می نویسند:

« با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند... از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد... در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم... با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:

1.       سعی كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.

2.       از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 

3.       ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 

4.       نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم....»                                                              روح‌الله الموسوي الخميني(صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)

 به همراه اين تصميم مهم، چند اقدام ديگر نيز مورد نظر امام قرار گرفت: اول اين كه اين نامه شديد اللحن از رسانه ها، پخش شود. دوم اين كه فوراً جلسه خبرگان رهبري تشكيل شود و تصميم گيري درباره عزل آقاي منتظري را رسميت بخشد. سوم اينكه در اسرع وقت كليه عكس ها و پوسترهاي آقاي منتظري از سراسر ادارات و مراكز دولتي برداشته شوند.
در مورد حذف پوستر و تصاویر منتظری، مشكل حادي وجود نداشت و با نظر امام خميني و به دست "ميرحسين موسوي" نخست وزير وقت، كليه عكس ها و پوسترهاي آقاي منتظري از سراسر ارگان ها و مراكز دولتي و سازمان هاي وابسته به دولت برداشته شد. اما در دو مورد اول و دوم، سران كشور و از جمله رئيس جمهوري، رياست مجلس، هيات رئيسه مجلس خبرگان و بسياري از افراد بيت و دفتر امام، به ويژه با رسانه ای کردن نامه امام خميني مخالفت مي كردند. با اصرار اين افراد و از آنجا که امام همیشه بر ضرورت مشورت تاکید داشتند، موافقت كردند كه اولاً فعلا تشكيل جلسه مجلس خبرگان در دستورکار قرار نگیرد و ثانياً نامه ششم فروردین از طريق رسانه ها منتشر نشود. اين در حالي بود كه حضرت امام همچنان تاكيد مي كردند براي مصلحت آينده خودتان است كه بر پخش نامه اصرار مي ورزم.(ويژه نامه ارزشها - محمد ري شهري)

آیت الله منتظری

 مسئولان اصلي كشور اميدوار بودند كه آقاي منتظري با مطلع شدن از تصميم حضرت امام به صورت داوطلبانه كنار مي رود و بدين شكل، خواست امام خميني جامعه عمل مي پوشد. در همین راستا نامه ۶۸/۱/۶ حضرت امام به وسیله "عبدالله نوري" به  رويت آيت الله منتظري رسيد و با توجه به آن كه دو روز قبل آقاي منتظري براي امام نوشته بود كه اين جانب شرعاً نظر حضرت عالي را بر نظر خودم مقدم مي دانم، اين تصميم حضرت امام را پذيرفت و در تاريخ ۶۸/۱/۷ با نگارش نامه اي خطاب به امام راحل، رسما ً‌استعفاي خود را اعلام كرد. وي در اين نامه تصريح كرد كه در گذشته همچون سربازي فداكار و از خود گذشته و مطيع در كنار امام بوده است و اينك نيز خود را ملزم به اطاعت از رهبري می داند.
وي همچنين نوشت: از همه برادران و خواهران عزيز و علاقه مند تقاضا مي كنم مبادا در مورد تصميم مقام معظم رهبري و خبرگان محترم به بهانه حمايت از من كاري انجام دهند و يا كلمه اي بر زبان جاري نمايند، زيرا مقام معظم رهبري و خبرگان جز خير و مصلحت اسلام و انقلاب را نمي خواهند، (استعفانامه منتظري - ۶۸/۱/۷) به دنبال استعفاي آقاي منتظري از قائم مقامي رهبري و تمكين به نظرات امام، بخش زيادي از خواست و نظر آن پیر فرزانه تامين شد و ايشان هم در تاريخ ۶۸/۱/۸ در نامه اي خطاب به آقای منتظری، ضمن قبول استعفاي وي،‌ تاكيد كردند: «رهبري نظام جمهوري اسلامي كار مشكل و مسئوليت سنگي و خطيري است كه تحملي بيش از طاقت شما مي خواهد و به همين جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بوديم و در اين زمينه مثل هم فكر مي كرديم...»

در پايان اين نامه نيز امام خميني از طلاب، ‌ائمه جمعه و جماعات، روزنامه و راديو تلويزيون خواستند كه براي مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه در اسلام، مصلحت نظام از مسائلي است كه مقدم بر هر چيز است و همه بايد تابع آن باشيم. (پاسخ امام به استعفانامه منتظري) اعلام بركناری آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی‏ ‏رهبری (تحت عنوان استعفای او) توسط رسانه‌های جمعی‏ ‏ در تاریخ ‏1368/1/8 منتشر شد.

 پس از فوت امام راحل و انتخاب مدبرانه حضرت آیت الله خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران منتظری سال ها در سكوت خبری بود تا آنكه بازهم جنجالی شد و در سخنرانی 23 آبان 1376 به مناسبت 13رجب به طور مستقیم اتهامات و هتاكی های مختلف علیه نظام و رهبری مرتكب شد. پس از این جریان بود كه مردم انقلابی قم به خروش آمده و به سوی دفتر او هجوم آوردند. درسراسر ایران نیز راهپیمائی های مختلفی در محكومیت سخنرانی منتظری برگزار شد.

از این زمان بود كه منتظری رسما خط خود را از انقلاب جدا كرده و علیرغم اعتقادات قبلی نسبت به نظام و ولایت فقیه در راستای اهداف بیگانگان قدم برداشت. او در ایام دوم خرداد و خصوصا پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به عنوان چهره محبوب معاندان نظام مورد حمایت آنانی قرار گرفت كه هیچگاه نظام اسلامی را قبول نداشته اند.

علل اصلی جدایی آیت الله منتظری از خط امام و انقلاب را می توان در ویژگیهای شخصیتی ایشان جستجو کرد؛ خصلتهایی که همواره دوستان و نزدیکان ایشان را نگران و ناراحت مى ساخت و در نهایت ایشان را در مقابل منافع و مصلحت هاى اجتماعى انقلاب نسبت به منافع شخصی، خانوادگى و قبیله اى قرار داد. به تعبير امام خميني(ره) و ياران انقلاب، نقطه ضعف منتظري در درجه اول ساده لوحي و زودباوري او بوده است.

آقاى منتظرى از دوران طلبگى تا به امروز، از جنبه ى استقلال فكرى وسیاسى قابل نقد بود و به ندرت می توانست روى پاى خود بایستد و بدون تكیه بر دیگران امور خود را پیش ببرد. وی شدیدا تحت تاثیر اطرافیان خود قرار می گرفت تا جاییکه آرا و افکار خود را با توجه به نظرات آنها تغییر می داد. ایشان در تصمیم گیریها قبل از اینكه تابع محسوسات، تجربیات و معقولات باشد تابع، مشهورات و متواترات بوده و بدون تفكر و ارزیابى ابتدا عمل و اقدام مى كرد و سپس با دیدن ضایعات چنین اقداماتى در پى توجیه و تفسیر آن بر مى آمد. آقاى منتظرى آنچه را عقیده داشت و بر زبان مى آورد، خلاف آنرا عمل مى كرد، مثلاً شعارهاى مبتنى بر پایبندى به قانون، عدالت و رعایت حقوق مردم و امثال ذالك، صرفاً در حد شعار بوده و اگر هم اراده اى براى اجراى آن وجود می داشت شعاع اجراى آن نباید متوجه ایشان، خانواده و نزدیكان و یاران ایشان مى گردید. از آنجا که فرد بسیار ساده لوحی بود و روانشناسى شخصیتى انسان هاى ساده این است كه خود را از عالم و آدم عاقل تر، داناتر و كاردانتر مى پندارند و بر این باورند كه براى اسلام نیز از همه بزرگان و پیشوایان دلسوزتر و با اخلاص تر مى باشند بعد از اینکه به قائم مقامى منصوب شد، به این باور رسید كه در همه امور لشكری، اقتصادی، قضایی، سیاسى ، نظامى و غیره از همه مسولان كاردان تر، با تجربه تر و داناتر است. از این رو برخورد لازم مى دید كه در همه امور كشور دخالت كند و نظر دهد. آقاى منتظرى بدلیل همین خصلت روانشناختی، از یك آراى ثابت، پایدار و استوارى برخوردار نیست. دید او طبق اوضاع و شرایط و نشست و برخاست با عناصر گوناگون، دگرگون مى شود. 
آن روز كه بر مسند قائم مقامى نشسته است با دلایل عقلى و نقلى ادعا مى كند كه اصولا رئیس جمهور نه تنها هیچ استقلالى از حیث مشروعیت و دایره اختیارات نسبت به رهبرى ندارد، بلكه فقط عامل و كارگزار ولى فقیه است و نیز هیچ یك از قواى سه گانه مستقل از رهبرى مشروعیت ندارند و آنگاه كه از قائم مقامى عزل مى شود، یكباره با 180 درجه چرخش به نقد ولایت مطلقه فقیه مى پردازد و ولی فقیه را به استبداد فردى محکوم می کند. عدم ثبات فكرى وعملى در سرگذشت سیاسى و اجرایى جریان آقاى منتظرى از دیدگاه متفكرین و محققین، نشان از عدم اعتقاد آقاى منتظرى به ارزشها و تفسیر ها و تأویلهاى نفسانى و خود محورانه دارد.

با این همه رهبر فرزانة انقلاب طی پیامی وفات ایشان را تسلیت گفته و از خداوند برایشان طلب مغفرت کرده اند.

متن پیام به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت می‌کنم.»

سید علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388

 این مطلب در نشریه مصلح ارگان بسیج دانشجویی تربیت مدرس به چاپ رسیده است.

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 20:47 توسط مریم نجیمی|

چند سالی است که کشورهای بیگانه بیش از پیش کمر به نابودی نظام جمهوری اسلامی ایران بسته اند و از طریق رسانه های خود در خارج و ایادی فریب خورده خود در داخل کشور دچار توهمات شدیدی در براندازی این نظام مقدس شده اند. نکته تاسف برانگیز آن است که برخی از فریب خوردگان داخلی بر این باورند که کشورهای غربی بخصوص رسانه های آنها دلسوز مردم جهان هستند و از سر دلسوزی به انتشار و انعکاس اخبار کشورها می پردازند؛ حال آنکه از این مساله غافلند که استعمارگران دنیا اعم از آمریکا و انگلیس هیچگاه دلسوز مردم جهان نبوده اند؛ که اگر می بودند روزانه دهها هزار نفر از مردم بیگناه فلسطین، عراق، افغانستان و ... را از تیررس گلوله نمی گذرانند و ساده ترین حقوق بشری را نادیده نمی گرفتند. این حقیقت آنچنان آشکار و بارز است که اکثر محققین غربی به این مطلب اذعان دارند و برای اثبات این حقایق نقش رسانه های غربی را در تامین منافع استعماری دولتها به اثبات رسانده اند.     

مک لوهان«پدر تحقیقات رسانه» در سال 1964 با چاپ کتاب «فهم رسانه» بر ماهیت رسانه ها و کارکرد آنها تاکید کرده و جمله بسیار معروفی را در این کتاب مطرح نمود که هم پای نام خود او معروف گردیده و آن اینکه «رسانه پیام است». وی همچنین با طرح نظریة «دهکدة جهانی» پیش بینی کرد با گسترش نفوذ بین المللی رسانه ها، جهان به دهکده ای کوچک مبدل خواهد گردید که در آن همه از همه چیز مطلع خواهند شد و کسب اطلاع از اخبار و حوادث، دیگر امری پیچیده و غیر ممکن محسوب نمی گردد.

 سرشناس ترین زبان شناس نیمة دوم قرن بیستم، نوآم چامسکی، در کتاب «تولید رضایت» که با همکاری ادوارد اس هرمن نگاشت، به ارائة مدلی خاص برای تبلیغات ایدئولوژیک (پروپاگاندا) پرداخته و آن را «مدل پروپاگاندا» می نامد و بر مبنای این مدل، عملکرد و نحوة پوشش خبری وسائل ارتباط جمعی آمریکا را به صورت کاربردی و کاربردشناختی تحلیل می کند.

تا چند دهة قبل مردم عادی و حتی متفکران جوامع غربی بر این باور بودند که رسانه های غرب دارای آزادی عمل هستند و تنها بر مبنای اصل بی طرفی و ملاکهای علمی به پوشش اخبار می پردازند، اما پس از تحقیقات کاربردی زبان شناسان برجسته ای همچون فاولر، ون دایک، چامسکی و هرمن امروز دیگر هیچ شکی در جهت دار و جانبدارانه بودن رسانه های غربی در پوشش اخبار حتی در نزد مردم عادی به چشم نمی خورد و گرچه هنوز رهبران بسیاری از ابررسانه های غربی بر اسطورة بی طرفی رسانه های خود تاکید می کنند اما در سایة تجزیه و تحلیل علمی داده های برگرفته شده از متن همین رسانه ها و نتایج علمی ماخوذه، اسطورة رسانه های آزاد و بیطرف در حال رنگ باختن است.

 تا چند دهة قبل، همین که خبری توسط یک بنگاه خبری یا خبرگذاری معروف و جهانی نظیر رویترز و اسوشیتدپرس مخابره می شد به مثابة اعتبار و صحت خبر تلقی می شد، اما امروزه این آگاهی در نزد مخاطبان رسانه در سطح جهان در حال شکل گیری است که تقریبا تمام خبرگزاریهای بین المللی دارای سوگیری های خاص خود هستند. به عنوان مثال همة اهالی مطبوعات و حتی مخاطبان آنها می دانند که اخبار مخابره شده توسط خبرگزاری فاکس نیوز غالبا همسو با سیاستهای تبلیغاتی کاخ سفید می باشد.

گروه رسانه ای گلاسکوی انگلیس با انتشار کتاب «خبر بد» در سال 1976 باورهای حرفه ای در مورد بی طرفی خبری را مورد تردید قرار داد زیرا اخبار تلویزیون انگلیس کاملا جانبدارانه علیه اتحادیه های کارگری و کارهای سازمان یافته تدوین می شوند و علاوه بر این به جای بررسی ریشه های رویدادها، عمیقا بر پیامدهای رویدادها متمرکزند. آثار گروه گلاسکو به خوبی نشان داد که رسانه های جمعی بریتانیا در پوشش اخبار نه تنها بی طرفی را رعایت نمی کنند بلکه به شکلی هدفمند جهت گیریهای سیاسی و صنفی خاصی را دنبال می کنند.

در کشورهایی که اهرم های قدرت در دست دیوانسالاری دولتی متمرکز شده است، نوعی انحصار قدرت و کنترل بر وسائل ارتباط جمعی اعمال می شود که این انحصار با سانسور دولتی همه جانبه ای همراه است در همین باره باید هشدار داد که انتقادهای مطبوعات غربی از دولتهایشان بسیار محدود و در حقیقت منابع اصلی کسب اطلاعات این رسانه ها، عمدتا دولت و صاحبان قدرت بوده و عموم مردم عادی، امکان دسترسی به وسائل ارتباط جمعی برای ابراز عقاید خود ندارند.

این دو محقق سپس با ارائة آمار و جداولی نشان می دهند که 24 شرکت عظیم و غول آسا صحنه گردان اصلی ارتباطات و رسانه ها در ایالات متحده می باشند. از دید چامسکی و هرمن این مجموعه خود به شش گروه اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از:

1-    سه شبکه تلویزیون ABC متعلق به کمپانی کاپیتال سیتیز، CBS و NBC متعلق به جنرال الکتریک

2-    روزنامه های عظیمی همچون نیویورک تایمز، واشنگتن پست، لس آنجلس تایمز متعلق به شرکت تایمز میرور که هم اینک با کمپانی سینمایی وارنر ادغام شده اند.

3-    داو جونز یکی از شرکتهای عظیم بازار بورس که وال استریت ژورنال را منتشر می نماید، نایت رایدر، گانت، هرست، اسکرایپ-هوارد، نیو هاوس و کمپانی تریبون.

4-    مجله های عظیمی چون تایم، نیوزویک(اداره شده توسط واشنگتن پست)، ریدرز دایجست، تی. وی. گاید(تری انگل).

5-    شرکت مک گرو هیل عمده ترین شرکت انتشاراتی.

6-    تلویزیونهای کابلی متعلق به مرداک، ترنر، کاکس، جنرال کورپ، تافت، استورر و گروه وستینگهاوس. (چامسکی و هرمن، 1377، ص:23)

نوآم چامسکی و هرمن در کتاب «فیلترهای خبری» به پنج فیلتر خبری اشاره می کنند که نقشی بارز در عملکرد رسانه های جمعی غرب ایفا می کنند. این پنج فیلتر عبارتند از:

فیلتر اول: اندازه، مالکیت و سود جویی وسائل ارتباط گروهی

چامسکی و هرمن به این واقعیت اشاره می کنند که رسانه های گروهی غرب در حقیقت از تنوع چندانی برخوردار نیستند و اگرچه به لحاظ حجم و نام، تنوع و تکثر فراوانی به چشم می خورد، اما در حقیقت چند کمپانی بزرگ و حتی چند فرد پر نفوذ، مالکیت بخش عمدة رسانه های آمریکا و بریتانیا را در اختیار خود دارند. همچنین نفوذ دولت بر رسانه های گروهی غرب مشهود است

فیلتر دوم: آگهی های تبلیغاتی، مجوز ادامة فعالیت

چامسکی و هرمن به نقش و اهمیت آگهی ها در حیات رسانه ها اشاره می کنند. بطوریکه رسانه ها برای بقای خود نیازمند «آگهی» هستند و می بایست رضایت آگهی دهندگان را فراهم آورند. برخی جریانهای سیاسی با استفاده از این اهرم، در رسانه های پرنفوذ رخنه می کنند و سیاستهای خود را به آنها دیکته می کنند.

فیلتر سوم: منابع خبری وسائل ارتباط گروهی

 هر رسانه ای برای ادامة فعالیت خود نیازمند منابع خبری است و عمدة این منابع به طور مستقیم و غیر مستقیم در دست دولت یا نهادهای وابسته به آن است طبیعی است که رسانه ها در مقابلة خود با چنین نهادها و مراکزی جانب محافظه کاری و احتیاط را رعایت کنند و حتی الامکان از رنجاندن و رو در رو قرار گرفتن با آنها پرهیز کنند.

فیلتر چهارم: مؤاخذة شدید                                   

منظور از «مؤاخذه» واکنشهای منفی نسبت به محتوای ارائه شده در وسائل ارتباط جمعی است. این مؤاخذه اگر در سطحی وسیع، به وسیلة اشخاص و گروههای پرنفوذ و قدرتمند انجام گیرد می تواند رسانه ها را با مشکلات بسیار جدی روبرو سازد.

فیلتر پنچم: ضدیت با کمونیسم به مثابة ماشین کنترل

چامسکی و هرمن در تبیین این فیلتر می نویسند: «آخرین فیلتر، ایدئولوژی ضدیت با کمونیسم است.» کمونیسم به عنوان پست ترین عنصر شیطانی و بزرگترین دشمن مالکیت خصوصی، همیشه ریشه های این طبقه(طبقة مرفه) را مورد تهدید قرار می دهد. ]البته امروزه  به جای کمونیسم اسلام به عنوان عامل تهدیدکننده برای آنها به شمار می رود.[

در حقیقت رسانه ها به ارائة و فروش یک محصول می پردازند. این محصول چیزی نیست جز خود مخاطبین که به سایر شرکتهای تجاری یعنی آگهی دهندگان به فروش می رسند. بنابراین رسانه ها به خرید و فروش عموم اشتغال دارند. رسانه های آمریکایی از یک سو در خدمت اهداف گروهها و افکار اشرافیت قدرتمدار بوده و از سوی دیگر در خدمت اهداف آگهی دهندگان از طریق بهینه کردن تصویر کالاهای آنان نزد مخاطبان.

ای کاش روزی برسد که هیچ ایرانی کالای خرید و فروش رسانه های غربی نباشد و با بصیرت کامل نقش مخرب این رسانه های استکباری را در رسیدن به منافع پلیدشان به خوبی بازشناسد.

 

این مطلب در نشریه مصلح ارگان بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت مدرس به چاپ رسیده است.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 20:42 توسط مریم نجیمی|

با گذشت 35 سال از عمر انقلاب اسلامی ایران، بازخوانی اسناد تاریخی بجای مانده از دسیسه ها و توطئه های ابرقدرتهای غربی بویژه آمریکا و واکاوی رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بیانگر آن است که نه تنها نمی توان به قدرتهای استکباری دنیا اعتماد کرد که باید همه راههای نفوذ آنها در کشور و ملت را مسدود کرد؛ زیرا آنها با هوشیاری کامل از کوچکترین فرصتی برای نفوذ و رخنه در سطوح مختلف جامعه اعم از عوام و خواص بهره می گیرند تا به اهداف خود در مقابله با نظام اسلامی ایران دست یابند. آنچه در ادامه می آید مروری مجمل بر مهمترین وقایع 35 سال توطئه، تهدید و انواع فشار بر جمهوری اسلامی ایران است:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اندیشمندان و سیاستمداران آمریکایی برجسته از جمله هنری کیسینجر، وقوع انقلاب اسلامی را تراژدی برای غرب برشمرد و سقوط شاه را بزرگترین شکست آمریکا پس از جنگ جهانی دوم دانست. دولت آمریکا در اولین اقدام خصمانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران در سال 58 قطعنامه نقض حقوق بشر در کنگره این کشور را به تصویب رساند. از جمله اقدامات دولت آمریکا در براندازی نظام جمهوری اسلامی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

طراحی جنگهای داخلی و حمایت از هر نوع مخالفت با حکومت ایران، اعمال تحریم های نفتی پس از تسخیر لانه جاسوسی در سال 58، بلوکه کردن دارایی های ایران در خارج از کشور، طراحی کودتا برای براندازی نظام جمهوری اسلامی در قالب آزاد سازی گروگانها که به شکست این عملیات در صحرای طبس منجر شد، تحریم اقتصادی ایران از سال 59، طراحی کودتای نوژه، همراهی با عربستان سعودی در تشویق عراق به حمله نظامی به ایران و حمایت از صدام، خارج کردن عراق از فهرست کشورهای حامی تروریسم برای ارسال تسلیحات و کمکهای مالی به این کشور، تشدید تحریم های اقتصادی و تسلیحاتی در سال 61، طراحی کودتای قطب زاده و شریعتمداری برای ترور امام خمینی(ره)، مذاکره با منافقین، کاهش قیمت نفت از 27 دلار به 9 دلار در سال 64، حمله به کشتیهای تجاری و سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس در سال 66، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس در سال 67، افشای کمک 5 میلیارد دلاری آمریکا به عراق در طول جنگ و افشای ارسال باکتریهای کشنده بمنظور ساخت تسلیحات میکروبی و بیولوژیکی در سال 69.

با پایان یافتن جنگ تحمیلی و شکست عراقی که مدعی بود ظرف سه روز تهران را به تصرف خود درخواهد آورد، آمریکا علاوه بر اذعان به پیشرو بودن ایران در طول این 8 سال با ارسال پیامهای محرمانه ای خواستار مذاکره با ایران شد. سیاست آمریکایی ها در دهه 70 از آنجا که راههای نفوذ مستقیم آنها در ایران از بین رفته بود بر روشهای غیرمستقیم از جمله اعمال فشارهای اقتصادی و تحریمهای بیشتر، اختصاص اعتبار برای سرنگونی نظام اسلامی از طریق جاسوسان متمرکز شد بطوریکه 18 میلیون دلار برای سرنگونی ایران در اختیار سازمان سیا گذاشت و 20 میلیون دلار نیز برای کمک نظامی به مخالفان جمهوری اسلامی اختصاص داد. در سال 76 با روی کار آمدن دولت اصلاحات، آمریکایی ها که پیش از آن بارها آمادگی خود را برای مذاکره با ایران اعلام کرده بودند سه شرط برای مذاکره قرار داده و سرمایه گذاری شرکتهای خارجی در صنعت نفت و گاز ایران را 50 درصد کاهش دادند. می توان گفت از سال 76 به بعد رویکرد آمریکایی ها که بر تغییر فضای فرهنگی ایران استوار بود با تاسیس رادیو فردا، راه اندازی بخش فارسی زبان اخبار رادیو آزادی، افزایش رفت و آمد وابستگان سیاسی و نظامی آمریکا به ایران، مانور پیرامون برقراری مذاکرات و عادی سازی روابط با ایران آمریکایی ها را به تغییر نظام در ایران امیدوار کرده بود بطوریکه مقامات آمریکایی اعلام کردند زمان پایان تحریم علیه ایران فرا رسیده است. در سال 78 نیز تحریم پسته و فرش ایران لغو شد. اما هوشیاری ملت ایران در برخورد با نفوذ بیگانه رویای بازگشت آمریکا به این کشور را به کابوسی برای بیگانگان تبدیل کرد و بر شدت خشم و نفرت آنها از ایران انجامید بطوریکه ایران در سال 80 محور شرارت نامیده شد. همچنین تبلیغات سوء علیه برنامه هسته ای و موشکی ایران سبب شد اختصاص بودجه های کلانی برای براندازی نظام ایران در دستور کار دولت آمریکا قرار بگیرد تا جاییکه ایران به فهرست سیاه دولت آمریکا پیوست و در سال 84 به حمله نظامی تهدید شد. در سالهای پس از آن تا امروز نیز گزینه نظامی از روی میز دولت آمریکا کنار نرفته و علاوه بر آن شاهد تشدید تحریم ها از یک سو و درخواست مذاکره از سوی دیگر بوده ایم. اما رهبر فرزانه انقلاب با اشاره به عملیات خرابکارانه دشمن علیه ایران اینچنین مذاکره ای را مذاکره ندانسته و بدبینی خود را نسبت به مذاکره اعلام کرده و می فرماید:

«...دشمن برنامه‌هايش اينهاست: فشار اقتصادى، تهديد نظامى، جنگ روانى براى اثرگذارى بر روى افكار عمومى؛ هم در داخل كشور، هم در سطح بين‌المللى؛ ... در كنار همه‌ى اين كارها، آمريكائى‌ها شعار مذاكره را هم از دست نميدهند! حالا تحريمهاى يكجانبه هم هست، قطعنامه هست، تهديد نظامى هم هست، اما مذاكره هم مطرح ميشود؛ هِى مكرر در مكرر: ما حاضريم با ايران بنشينيم مذاكره كنيم! اما در قضيه‌ى مذاكره... رئيس جمهور محترم و ديگران ميگويند ما اهل مذاكره‌ايم، بله، ما اهل مذاكره‌ايم؛ اما نه با آمريكا. علت هم اين است كه آمريكا صادقانه مثل يك مذاكره‌كننده‌ى معمولى وارد ميدان نميشود، مثل يك ابرقدرت وارد مذاكره ميشود. ما با چهره‌ى ابرقدرتى مذاكره نميكنيم. ابرقدرتى را بگذارند كنار، تهديد را بگذارند كنار، تحريم را بگذارند كنار، براى مذاكره يك هدف و نهايت مشخصى فرض نكنند كه بايد مذاكره به آنجا برسد... جمهورى اسلامى نه، زير بار اين فشارها نخواهد رفت؛ او هم به سبك خود به هر فشارى پاسخ خواهد داد. به زورگوئى متوسل نشوند، از نردبان ابرقدرتى كه نردبان پوسيده‌اى هم هست، پائين بيايند، اشكالى ندارد؛ اما تا وقتى كه آنجور است، امكان ندارد.(1)»

امام خامنه ای همچنین در بیان علت عدم خوشبینی به مذاکره با آمریکا می فرمایند:

«...من به این گفتگوها خوشبین نیستم. چرا؟ چون تجربه‌های گذشته‌ی ما نشان میدهد كه گفتگو در منطق حضرات آمریكائی به این معنی نیست كه بنشینیم تا به یك راه حل منطقی دست پیدا كنیم؛ منظورشان از گفتگو این است كه بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول كنید! هدف، از اول اعلام شده است؛ باید نظر طرف مقابل قبول شود. لذا ما همیشه اعلام كردیم و گفتیم كه این، گفتگو نیست؛ این، تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمیرود. من به این اظهارات خوشبین نیستم، اما مخالفت هم ندارم... بر اساس تجربه و نگاه به صحنه، با دقت و كنجكاوی، برداشت ما این است كه آمریكا مایل به تمام ‌شدن مذاكرات هسته‌ای نیست. آمریكائی‌ها دوست ندارند گفتگو‌های هسته‌ای تمام شود و مناقشه‌‌ی هسته‌ای حل شود؛ وگرنه چنانچه آنها مایل به اتمام این مذاكرات و حل این مشكل بودند، راه حل، بسیار نزدیك و بسیار آسان بود. ایران در مسئله‌ی هسته‌ای، فقط میخواهد حق غنی‌سازیِ او ــ كه حق طبیعی‌اش است ــ از طرف دنیا شناخته شود؛ مسئولان كشورهائی كه مدعی هستند، اعتراف كنند كه ملت ایران حق دارد غنی‌سازی هسته‌ای را برای اهداف صلح‌آمیز در كشورِ خودش و به دست خودش انجام دهد؛ این توقعِ زیادی است؟ این آن چیزی است كه ما همیشه گفته‌ایم؛ آنها همین را نمیخواهند... هدف آنها طبق تلقی‌ و برداشتی كه من دارم، این است كه میخواهند این قضیه باقی بماند تا بهانه‌ای باشد برای فشار؛ كه آن فشارها برای فلج ‌كردن ملت ایران است. البته به كوری چشم دشمن، ملت ایران فلج نخواهد شد.(2)»

امام خامنه ای همچنین با اشاره به ژست تبلیغاتی آمریکا و دعوت همیشگی از ایران برای مذاکره، علت بدبینی به آمریکا را غیرمنطقی و غیر اعتماد خواندن آمریکاییها عنوان کرده و با انتقاد از دشمنی های پیاپی و رفتارهای غیرصادقانه آنها دعوت به مذاکره را یک امر تبلیغاتی برشمرده و می فرمایند:

«بحث مذاكره را پيش كشيدند، كه ايران بيايد بنشينيم مذاكره كنيم. همين رفتار غيرمنطقى، در اين دعوت به مذاكره هم وجود دارد. غرض آنها حل مشكلات و مسائل نيست؛ غرضشان يك كار تبليغاتى است براى اينكه به ملتهاى مسلمان نشان دهند كه ببينيد اين نظام جمهورى اسلامى بود با آن سرسختى، با آن ايستادگى، اما عاقبت مجبور شد بيايد باب مصالحه و گفتگو را با ما باز كند. وقتى ملت ايران اينجور است، شماها چه ميگوئيد ديگر؟ اين را براى خاموش كردن و نااميد كردن ملتهاى سربرافراشته‌ى مسلمان كه امروز در بسيارى از كشورهاى اسلامىِ اينها نسيم بيدارى وزيده است و به خاطر اسلام احساس عزت ميكنند، لازم دارند. از اول انقلاب، اين يكى از هدفها بود. امروز هم همين هدف را دنبال ميكنند.... در تبليغات وانمود ميكنند كه اگر ايران با آمريكا سر ميز مذاكره بنشيند، تحريمها برداشته ميشود. اين هم دروغ است. هدفشان اين است كه با وعده‌ى برداشتن تحريمها، ملت ايران را وادار كنند كه اشتياق به مذاكره‌ى با آمريكا پيدا كند. تصور آنها اين است كه ملت ايران ديگر از تحريمها به ستوه آمده‌اند، پدرشان دارد در مى‌آيد، همه چيز به هم ريخته است؛ پس ما بگوئيم خيلى خوب، بيائيد مذاكره كنيد تا تحريم را برداريم، يكهو جمعيت ملت ايران راه بيفتند كه بله، بيائيد مذاكره كنيم. اين حرف هم از همان حرفهاى غير منطقى و همراه با فريب و يك وسيله‌اى براى زورگوئى است.... مقصودشان از مذاكره، واقعاً يك گفتگوى عادلانه و منطقى نيست؛ مذاكره يعنى شما بيائيد حرفهاى ما را قبول كنيد، تسليم شويد، تا ما تحريمها را برداريم. خب، اگر ملت ايران ميخواستند تسليم شوند، چرا انقلاب كردند؟ ملت ايران انقلاب كردند براى اينكه از زير يوغ آمريكا خارج شوند؛ حالا بيايند بنشينند باز مجدداً تسليم شما شوند؟ اين، اشكال اول. اشكال بعد اين است كه تحريمها با مذاكره برداشته نخواهد شد؛ اين را من به شما عرض بكنم. هدف تحريمها چيز ديگرى است. هدف تحريمها خسته كردن ملت ايران است، جدا كردن ملت ايران از نظام اسلامى است. مذاكره هم كه انجام بگيرد، اگر ملت ايران باز در صحنه باقى باشد و بر حقوق خود اصرار بورزد، اين تحريمها وجود خواهد داشت.(3)»

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به نیات پلید آمریکا در تعامل با کشورها و ملتهای دنیا این بدبینی را منحصر به ایران ندانسته و تاکید می کنند:

«... امروز ملت ايران بيدار است. چهره‌ى آمريكا نه فقط در ايران، که در منطقه شناخته شده است؛ ملتها به آمريكا سوء ظن دارند و اين سوء ظن قرائن متعددى براى آنها دارد؛ ملت ايران هم دست آمريكا را خوانده است، ميفهمد كه مقصود آنها چيست؛ ملت بيدار است. امروز اگر كسانى بخواهند سلطه‌ى آمريكا را مجدداً در اين كشور برقرار كنند، بخواهند از منافع ملى، از پيشرفت علمى، از حركت مستقل صرف‌نظر كنند براى خاطر رضايت آمريكا، ملت گريبان اينها را خواهد گرفت؛ بنده هم اگر بخواهم بر خلاف اين حركت عمومى و خواست عمومى حركت كنم، ملت اعتراض خواهد كرد؛ معلوم است. همه‌ى مسئولين موظفند منافع ملى را رعايت كنند؛ استقلال ملى را رعايت كنند؛ آبروى ملت ايران را حفظ كنند. (4)»

امام خامنه ای بارها با یادآوری تاریخ پر حادثه نظام اسلامی توطئه چینی غرب بویژه آمریکا علیه ایران را نشانه بارز خصومت و دشمنی آنها با اسلام برشمرده و تاکید می کنند مادامیکه آمریکا نه تنها در لفظ بلکه در عمل رفتار و منش خود را با ایران تغییر ندهد مذاکرات راه به جایی نخواهد برد. ایشان می فرمایند:

«اولا تغيير در الفاظ كافى نيست، كه حالا ما چندان تغييرى در الفاظ هم نديديم، تغيير بايد تغيير حقيقى باشد... اين تغيير نبايد فقط لفاظى باشد، نبايد با نيتهاى ناسالم باشد. يك وقت بگويند ما ميخواهيم سياست خودمان را تغيير دهيم، اما هدفها را عوض نميكنيم، تاكتيكها را عوض ميكنيم؛ اين تغيير، تغيير نيست؛ اين خدعه است. يك وقت تغيير، تغيير واقعى است؛ آن وقت بايد در عمل مشاهده شود.... تا وقتى دولت آمريكا روش خود را، عمل خود را، جهتگيرى خود را، سياستهاى خود را، مثل اين سى سال عليه ما ادامه دهد، ما همان آدم سى سال قبل، همان ملت اين سى سال هستيم.... شما تغيير كنيد، ما هم رفتارمان تغيير خواهد كرد.(5)»


  منابع:

1. 27/5/89 بیانات در دیدار كارگزاران نظام

2. 1/1/92 بیانات در حرم مطهر رضوی

3. 28/11/91 بيانات در ديدار مردم آذربايجان‌

4. 19/11/91 بيانات در ديدار فرماندهان و جمعى از كاركنان‌ نيروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى ايران‌

5. 1/1/88 بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع)

6. خبرگزاری فارس

  

منتشر شده در نشریه افق آینده استان قزوین

  بازتاب:

      خبرنامه دانشجویان ایران

     خبرگزاری تسنیم

  

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 20:2 توسط مریم نجیمی|

درج شده در هفته نامه «رسانه جنوب» با عنوان آیا می توانیم با آمریکا دشمن نباشیم؟

با مروری بر 35 سال خصومت و دشمنی آمریکا با ایران و نظام اسلامی، به خوبی می توان چرایی این نامگذاری را دریافت. علت اصلی اختلاف آمریکا با انقلاب ایران فراتر از یک عدم تفاهم ساده و در واقع به علت اسلامی بودن نظام برخواسته از آن است؛ زیرا اسلام، نظام اسلامى، حكومت اسلامى و جامعه‌ اسلامى، با ظلم و استكبار، با دست‌اندازى به زندگى مردم، با تجاوز به ملتها، با فرعونيت قدرتها و استبداد داخلی و بين‌المللى مخالف است. اين مخالفت هم فقط مخالفت قلبى نيست؛ بلکه مخالفتى است كه در مقام عمل و هر جایى كه اقتضاء پيدا كند، ظهور و بروز خواهد كرد. لذا آن كسانى كه اهل تجاوز و دست‌اندازى به منابع ثروت ديگران و اهل استكبار و فرعونيت در برخوردهاى سياسى خودشان هستند، با نظام جمهورى اسلامى قهراً مخالفند.

منش جمهوری اسلامی در طول 35 سال پس از تاسیس نظام اسلامی به صراحت نشان داده که بیش از هر چیز متکی بر یک «نفی» و یک «اثبات» است. جمهوری اسلامی از یک سو پیوسته به دنبال نفى استثمار، نفى سلطه‌پذيرى، نفى تحقير ملت به وسيله‌ قدرتهاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرتهاى مسلط دنيا در كشور، نفى سكولاريسم اخلاقى، نفی اباحه گرى و نفى وابستگى اقتصادى و فرهنگى و سياسى به قطبهاى جهانى بوده و از سوی دیگر خواستار اثبات هويت ملى، هويت ايرانى، اثبات ارزشهاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، اثبات مردم سالاری دینی و تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‌هاى دانش. در واقع دلیل دشمنی آمریکا و هم پیمان اصلی آن در منطقه یعنی رژیم صهیونیستی را می توان همین دو مقوله دانست. به همین دلیل است که حضرت امام خمینی(ره)، رهبر فقید و فرزانه انقلاب اسلامی، بارها آمریکا را شیطان اکبر نامیده است.مقام معظم رهبری، امام خامنه ای نیز علت این نامگذاری را اینچنین بیان می کنند:

«آمريكايي‌ها باطن خود را نشان دادند. رئيس‌‏جمهور امريكا در نطق اخيرش، مثل كسى حرف مى‌زند كه تشنه خون انسان‏هاست! كشورها و ملتها را تهديد و متّهم مى‌كند. همه دنيا مى‌دانند كه شيطان بزرگ، امريكاست؛ اين يك حرف متّكى به دليل است. اين عنوان «شيطان بزرگ» براى امريكا، يك نام‏گذارى بى‌دليل نبود. شما به تاريخ سى، چهل سال گذشته نگاه كنيد؛ بيشترين كارشكنى را نسبت به نهضتهاى مردمى و مستقل، امريكا كرده است. بيشترين ترور شخصيتهاى مؤمن پاك‏دامن را در دنيا، دستگاه جاسوسى سياى امريكا كرده است. بيشترين حمايت را از رژيم‌هاى ضدّ مردمى در دنيا، امريكا كرده است. بيشترين فروش اسلحه و سلاحهاى مرگ‏بار را در دنيا امريكا كرده است. بيشترين چپاول و غارت را نسبت به ثروتهاى ملتها، امريكا كرده است. اين‏ها شيطنت است؛ پس بزرگترين شيطا‌ن‌هاست. البته اين كارها را شيطانهاى ديگرى هم در دنيا مى‌كنند، اما هيچ‏كدام به شيطنت آمريكا نيستند؛ پس او حقّاً شيطان بزرگ است.» (1)

در واقع اگر جمهوری اسلامی از همان ابتدای انقلاب بر شعار استقلال و آزادی خود پافشاری و ایستادگی نمی کرد، اگر نفوذ آمریکا را می پذیرفت و راضی به تحقیر توسط بیگانگان می شد و از هویت ملی و ارزشهای اسلامی دفاع نمی کرد، مطمئنا از دشمنی آمریکاییها کاسته می شد. اینکه آمریکاییها مدام دم از تغییر رفتار ایران می زنند، خواستار آن هستند که ایران دست از مقاومت و نفی خوی استکباری دولت ها برداشته و از این وجه اثباتی خود دست بکشد.

نظام جمهوری اسلامی با دنیای استکبار و بویژه آمریکا اختلافاتی دارد. این اختلاف ریشه در خوی ابرقدرتی آمریکا دارد؛ خویی که آمریکا برای ارضای آن و تسلط بر منابع کشورها در تمام طول حیات خود بارها به بهانه های مختلف به کشورها حمله نظامی کرده. پیش از انقلاب نیز آمریکا بر کشور نفت خیز ایران مسلط بود و ایران در واقع پایگاه اصلی استکبار در منطقه خاورمیانه به شمار می آمد. ايران كشورى بزرگ، ثروتمند و برخوردار از منابع بسيار مهم زيرزمينى است. دومين ذخيره‌ گاز در سطح دنيا، ذخيره‌ بسيار ارزشمند نفت و خيلى از منابع زيرزمينى ديگر متعلق به ايران است. جمعيت زياد، موقعيت جغرافيايى حساس، مرز طولانى در خليج فارس و درياى عمان از امتيازات ایران است. البته این طمع ورزی آمریکاییها منحصر به نفت و مختص این منطقه هم نبوده است، آمريكایى‌ها در آمريكاى لاتين، در آفريقا، در شرق آسيا برای تحکیم سلطه و قدرت خود دست به اقدامات گوناگونی می زدند.

پیروزی انقلاب اسلامی در چنین شرایطی با شعار مقابله با ظلم و استکبار و دفاع از حقوق ملتها ضربه محکمی بر پیکره نظام استکباری وارد ساخت. از سوی دیگر بقاى نظام اسلامى و پيشرفت آن، همچنین تاثیر فتوحات گوناگون نظام انقلابى در عرصه‌هاى مختلف نظامى، علمى، اجتماعى و سياسى بر روى ملتهاى ديگر در دنياى اسلام زخم آمريكائى‌ها را عميق‌تر كرد و اين، انگيزه‌ى آمريكا براى مخالفت با جمهورى اسلامى است.

آنچه سبب خوشنودی آمریکایی ها و کاستی از میزان دشمنی آنها می شود، آن است که «ملت ايران وابستگى را قبول كند، استقلال به دست آمده‌ خودش را از دست بدهد و به دست خودش دوباره تسليم قدرت آمريكا شود. آن‌ها از ملت ايران اين را توقع دارند و فشارهائى كه مى‌آورند، براى اين است. براى اين است كه دولتهاى جمهورى اسلامى را خسته كنند، ملت را خسته كنند؛ در بين راه، ملت بگويند ديگر بس است، ما خسته شديم؛ دولتها هم عقب بنشينند، تا آمريكا باز همان شيوه‌اى را كه در گذشته با اين كشور داشته و امروز با بعضى از كشورهاى ديگر دارد، دنبال كند. آن‌ها دنبال وابستگى‌اند.»(2)

البته مشکل دشمنی آمریکا با ایران یک طرفه نیست، بلکه دشمنی ایران و نظام اسلامی با آمریکا نیز به همین عمق است و مختص سالهای پس از پیروزی انقلاب نیست. چه بسا ملت ایران بیش از 50 سال تحت سلطه و سیطره استکباری آمریکا بوده است. از سال 1332 تاکنون بارها با توطئه ها و خیانت ها و فشارهای مختلف دولتهای آمریکا مواجه بوده است. به واقع می توان گفت اختلاف میان ایران و آمریکا مساله مرگ و زندگی است، مساله هست و نیست است.

تقابل آمریکا با جمهوری اسلامی از اول انقلاب وجود داشته است. این تقابل که از نوع عملی نیز بوده است، به این معناست که برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی از راه های مختلف اقدامات گوناگونی صورت گرفته است. صدور قطعنامه، طراحی کودتای نظامی نظیر کودتای نوژه، مسدود کردن حسابهای بانکی ایران در خارج از کشور، تحریک عناصر ضد انقلاب و تشویق صدام به حمله نظامی علیه ایران، حمله نظامی به طبس، تحریم اقتصادی و نفتی از جمله تقابلهای عملی نظام استکباری با ایران است. بی اثر بودن تقابلهای عملی در توقف نظام اسلامی سبب شد این ابرقدرت استکباری در حوزه نظری نیز با ایران به مقابله بپردازد. تقابل نظری آمریکا با ایران به مبارزه اعتقادی و فرهنگی و مسائل اخلاقی منحصر می شود. از سوی دیگر در پی آن هستند که پیوند نظام با مردم را از بین ببرند. در واقع اساس سياست آنها اين است كه بتوانند بين نظام جمهورى اسلامى و مردم، گسيختگى به‌وجود آورند تا بتوانند بر جمهوری اسلامی پیروز شوند.

با توجه به پیشینه رابطه ایران و آمریکا و منش استکباری آمریکا، به نظر نمی رسد رابطه و مذاکره با آمریکا راهگشای تاریخ روابط تیره دو کشور باشد. آیت الله خامنه ای دلیل این امر را اینگونه بیان می کنند:

«يكى از سياستهاى اساسى‌مان قطع رابطه‌ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‌اى است كه رابطه‌ با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد مي كند؛ آنجایى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نمي رويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نمي رويم. رابطه‌ سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نمي كند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنون‌آميز و سيطره‌طلبانه‌ هيچ قدرتى را از بين نمي برد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‌ها وسيله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور.... اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را مي خواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين مي كند... آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.» (3)

البته بر هیچ کس پوشیده نیست که ایران اهل مذاکره، ارتباط با سایر کشورها و حضور در مجامع جهانی است. اما مساله مذاکره و ارتباط با آمریکا مادامی که آمریکا از موضع ابرقدرتی بر میز مذاکره می نشیند و موجودیت ایران را به عنوان کشوری مستقل و اسلامی نمی پذیرد، راهگشا نخواهد بود. امام راحل عظیم الشأن مان می فرمودند: «اگر امريكا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار مى‌كنيم.» اما واقعیت آن است که آمریکا هنوز در فکر بازگشت به دوران پهلوی و احیای سلطه خود بر ایران است و با نظامی که مستقل است و می خواهد با سیاست خودش، از دین و عقاید و فرهنگ خودش الهام بگیرد مخالف است.

سوال مهم این است که آیا امکان رفع دشمنی آمریکا با ایران وجود دارد یا خیر؟ رهبر انقلاب اسلامی ایران، چه زیبا به این پرسش مهم پاسخ داده اند، آنجا که می فرمایند:

«آيا امكان رفع اين دشمنى هست يا نه؟ من دو پاسخ به اين سؤال دارم: يك پاسخ اين است: آن‌طور كه من نگاه مى‌كنم، به‌طور طبيعى چنين امكانى را نمى‌بينم. البته اين يك نگاه سياسى است؛ ممكن است يك آدم سياسىِ ديگر عقيده‌ ديگرى داشته باشد؛ اما من در حدّ معرفت خودم، با شناختى كه از اين كشور، از اين انقلاب و از اين ملت از يك سو، و شناختى كه از استكبار، از حكومتهاى استكبارى، از روابط دولتهاى استكبارى با ملتهاى ضعيف، از گذشته‌ تاريخ، از سرنوشت ملتها و از سخن متفكران سياسى دنيا در ياد دارم از سوى ديگر، اعتقاد ندارم به اين‌كه اين دشمنى از بين خواهد رفت. البته اگر بخواهم به دليل اشاره كنم، در يك جمله‌ى كوتاه مى‌توانم عرض كنم: دشمنى امريكا از بين نخواهد رفت؛ چون حكومت اسلامى صرفاً ايجاد يك نظام و رژيم جديد در يك كشور نيست؛ ايجاد يك الگوست. عيب كار براى امريكاييها اين است.آنها حاضرند كنار بيايند، اما به شرط اين‌كه جمهورى اسلامى، ديگر «جمهورى اسلامى» نباشد؛ «جمهورى» نباشد؛ «اسلامى» هم نباشد؛ نه متّكى به مردم و نه بر محور اسلام باشد. اگر اين‌طور شد، آن‌وقت با كمال ميل حاضرند جلو بيايند؛ در رأس حكومت هم هر كه باشد! آنها با اشخاص به عنوان اشخاص طرف نيستند؛ با جهت ها، با آرمانها و خطها طرفند. تا وقتى «جمهورى» است و «مردمى» است و تا وقتى بر محور اسلام است، من نمى‌بينم كه بتوانند دشمنى را متوقّف كنند.

پاسخ دوم: اگر فرض كنيم كه رفع دشمنى ممكن باشد، فقط با اقتدار و عزّت و استقلال ايران ممكن است؛ نه با ذلّت، نه با احتياج. اگر ايران اسلامى به همّت شما جوان ها و به همّت اين نسلِ رو به رشد امروز، مدارج علمى را طى كند و از لحاظ صنعت و صنعت برتر، فنآورى و فنآورى برتر و علمى كه امروز مورد نياز است، بتواند سهم وافرى را به خودش اختصاص دهد كه نتوانند به او زور بگويند؛ بتواند قدرت نظامى خودش و پايه‌هاى اقتصادى كشور را مستحكم كند، بتواند اين محروميتها را برطرف كند، بتواند از منابع سرشار و غنى اين كشور در همه جا بهره‌بردارى كند، بتواند معرفت سياسى را در آحاد مردم بالا ببرد، آن‌وقت ممكن است دشمنى آنها كم شود. بنابراين اگر ممكن باشد، آن روز ممكن خواهد بود.» (4)

منابع:
1. بيانات در ديدار كارگزاران حج و مسئولان برگزاركننده مراسم دهه فجر، بهمن ‌80
2. بیانات در ديدار جمعى از دانش‌آموزان و دانشجویان در آستانه‌ سالروز سيزده آبان، آبان 87
3. بیانات در دیدار دانشجويان دانشگاه‌هاى استان يزد، دی 86
4. بيانات در ديدار جمع كثيرى از جوانان استان اردبيل، مرداد 79‌

بازتاب:
خبرگزاری بسیج
خبرنامه دانشجویان ایران
پایگاه خبری تحلیلی خبر در زندگی

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 1:0 توسط مریم نجیمی|

تقویم تاریخ....دیننننگ
35 سال پیش در چنین روزی مصادف با 12 بهمن 1357 هواپیمای عشق ایران زمین در مهرآباد به زمین نشست و امام خوبیها سرشار از آرامشی مقتدرانه و الهی پس از 15 سال تبعید پا بر خاک وطن نهاد...
اماما، اگر تقدیرمان نبود برای آمدنت جان دهیم یا شاهد آن روز زیبا باشیم اما بدان در صلب پدرانمان از ازل با خداوندت عهد کردیم تا پا در رکاب خلف صالحت باشیم و لحظه ای ازین افتخار دست نخواهیم کشید.
اماما، تا آخرین قطره خونمان را در رکاب نایبت فدای اسلام انقلابی ای میکنیم که منادی اش تو بودی و راهرویش عزیز دلمان، امام خامنه ای.
اماما، همه ما فرزندان ایران زمین سرباز سرافراز اسلام انقلابی تو باقی خواهیم ماند تا پرچم این انقلاب بدستان سلاله پاک فاطمه، امام خامنه ای به دستان یوسف زهرا، بقیه لله برسد.
اماما، به یاد همه شهیدان انقلاب 57، به یاد همه شهیدانی که برای پاسداری از حریم عقیله بنی هاشم جان در راه آرمان های اسلام فدا کردند برایمان از خداوند توفیق شهادت مسالت کن تا شرمنده لطف و احسان پروردگار در حسینی بودن و حسینی زیستن و حسینی ماندن نگردیم و با افتخار به دنیا اعلام کنیم "کلنا عباسک یا زینب"
.
.
به یاد شهید محمودرضا بیضایی که این روزها افسوس دمادمم شده است که او همسن و سال من بود و من کجا و او کجا.....
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 10:37 توسط مریم نجیمی|

توجه به خواست "مردم" که در دموکراسی هدف هستند بزرگترین دروغ و ظلم تاریخی است چرا که هر جای عالم که "مردم" چیزی را خواستند تروریستهای دولتی و دولتهای تروریست با آن مقابله کردند و خلافش رای دادند.

در واقع "مردم" واژه غلط اندازی است که اسیر مفهوم دموکراسی شده است!!! حال آنکه واقعیت آن است که مراد از مردم در دموکراسی "موافقان دولتهای زورگو" میباشد و لاغیر!

سند محکم این نظریه، مصادره قیامهای مردمی آنجا که خلاف خواست دولتهای تروریست در اقصی نقاط عالم است مثل مصر! یا سوءاستفاده از مخالفت جزیی مردم با یک اصل و آتش افروزی بسیار در جهت منافع دولتهای تروریست مثل سوریه و حتی فتنه 88 ایران!

ازین نمونه مثالها زیاد میشود پیدا کرد....
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 20:32 توسط مریم نجیمی|

در خصوص وعده های جدید آقای ریس جمهور در باب رابطه با آمریکا می توان گفت:

 صحبتهای اقای روحانی دو حالت دارد:

1. یا ایشون اعتقادی به عمق اختلافات امریکا با ما نداره. اختلافی که به تعبیر حضرت آقا ریشه در اسلامی بودن نظام ما داره و باز به پیش بینی ایشون این مشکلات فی مابین حل نشدنی باقی خواهد ماند تنها به علت عدم تغییر ماهیت آمریکا و برخوردهاش!

اگر اینطور فکر کنیم باید به اقای روحانی بگیم شما سیاستمدار که نیستی هیچ یک ابلهه ساده ای! البته بعید میدونم ایشون اینطور باشن!

2. این حرف و سخن ها فقط ظاهری زیباست برای فریفتن غرب! و اینکه غرب رو امیدوار کنن به ایجاد رابطه.
در اینحالت هم بعیده آمریکا و غرب اینقدر پخمه باشند که گول این لفاظی ها رو بخورند. در واقع گفتند که حرف مهم نیست و عملکرد مسیولان ایرانی مهم است!

بنابراین پیشنهاد میکنم:

مسیولان ایرانی بجای این وقت تلف کردن بیان مشکل اصلی آمریکا با ما رو که همون اسلامی بودن نظاممونه بلد(برجسته) کنن در دیدارهاشون و این مساله رو برای جهانیان در چنین دیدارهای بین المللی مطرح کنن و از آمریکا بخوان دست از این دشمنی برداره. 
دولت آمریکا در حال حاضر از محبوبیت خوبی در میان مردمش برخودار نیست. حتی در کشورهای دیگر هم داره دستش رو میشه. پس به این طناب پوسیده تمسک نجوییم به صلاح منافعمان است.
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 20:29 توسط مریم نجیمی|

یک پیشنهاد به رسانه ملی در جهت ارتقاء کیفیت صنایع و محصولات داخلی و بها دادن به تولید داخلی

چرا بخشهای خبری و برنامه های رسانه ملی فقط تصویر برگزیدگان جشنواره ملی کیفیت را نشان داده و نام و نشان و محصول آنها را اعلام نمیکند؟

در حالیکه اگر این برگزیدگان را با نام و نشان و محصول معرفی کند هم 1. کالای داخلی باکیفیت معرفی می شود، 2. مصرف کننده را به استفاده از کالای داخلی با کیفیت ترغیب می کند و 3. رقابت در میان تولید کنندگان برای ارتقاء کیفیت محصولاتشان افزایش می یابد.

تا چه زمانی رسانه ملی میخواهد در جهت منافع ملی رویکرد مادی و درآمدزایی داشته باشد؟
با توجه به رسالت رسانه ملی در تعلق به همه ایرانیان و ارتقاء کیفیت و سبک زندگی ایرانی -اسلامی انتظار می رود اقدامات موثر تری در راستای محصولات برتر و با کیفیت ایرانی به هموطنان صورت بگیرد. 
امید است این رسانه درآمدزایی در این بخش را فدای رسالت خویش کرده و در حمایت از تولیدکنندگان داخلی گامهای موثرتری بردارد.

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 20:23 توسط مریم نجیمی|

این عمر که می گذرد....

گاهی وقتها وقتی به روزهای گذشته عمرم نگاه میکنم جز حسرت در کوله بارم نمی یابم. خصوصا وقتی که در مقام مقایسه به هم سالانم برمی آیم آتش این حسرت بیشتر دلم را میسوزاند. آنگاه است که در میان هجمه تناقضات موجود میان واقعیات خودم و دیگران و باطن حقایق عالم دچار نفس تنگی میشوم ... 

میگویند موفقیت آن نیست که در ظاهر کسب کنی. موفقیت آن نیست که بر مسندی تکیه زنی. موفقیت آن نیست که خانواده دار شده باشی. موفقیت آن نیست که مدارج علمی را و بتبع درجات اجتماعی را یکی پس از دیگری فتح کنی. نه اینکه اینها موفقیت نباشد؛ نه. اصالت موفقیت با اینها نیست.

اصالت موفقیت تنها و تنها با قبولی در آزمایشات و ابتلایات الهی است که نصیب همه می شود. 

آنوقت است که دوباره نگاهی به پشت سر می اندازم و تمام حسرتها را از نظر میگذرانم و تنها به این فکر می کنم که آیا در امتحانات الهی نمره قبولی کسب کرده ام یا نه؟

سوالی که پاسخی جز خوف از عدم قبولی و رجا به رحمتش در بر ندارد. 

چه دشوار است زیستن.... چه، زیستن بمعنای عبودیت بیشتر و طی درجات قرب الهی است تا آخرین نفس از جان. پس در این وادی نام و مقام و شهرت و منصب و مال جز ابزاری برای امتحان نیست و آنچه دشوارتر است عمل به تکلیف در تک تک این لحظات برخورداری.

و البته فقر و ناداری هم از ابتلایات است. خداوند در سوره فجر میفرمایند گمان مبرید آنکه بدو عطا شده مورد توجه است و آنکه ازو دریغ شده فروگذاشته. بلکه هر دو برای امتحان مقرر شده است.

باشد که پیروز این امتحان باشیم.


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 15:43 توسط مریم نجیمی|

این روزها فاز فمنیستی ام گل کرده و میخواهم بازهم برای دختران سرزمینم بنویسم:

حتما همه شما سریالهای کره ای را که بازار گرمی در تلویزون ایران دارند، دیده اید. چرا شخصیت پردازی سریالهای ایرانی به نسبت نمونه های کره ای به این اندازه ضعیف هستند! بطوریکه هیچ ایرانی با دیدن یک سریال وطنی امروزی هیچ حس خوبی از روابط آدمها نصیبش نمیسود. حتی اگر در فیلمی خوب سوژه پردازی شده باشد، بازهم رابطه قوی و سالمی میان شخصیتهای داستان وجود ندارد و هیچ تاثیری بر تحکیم نهاد خانواده ازین طریق گذاشته نمیشود. در حالیکه زن عنصر اصلی در تحکیم روابط خانوادگی بشمار می آید و نقش بسزایی در حفظ نهاد خانواده دارد. اما کافی است فقط یک قسمت از یک سریال کره ای را به تماشا بشینید! باوجودیکه سریالهای کره ای مملو از صحنه های رزمی است که شاید علاقمندان زیادی در میان خانمها نداشته باشد اما بخوبی می تواند حس خوبی را که در فیلمها و سریالهای ایرانی به تدریج با خیانت و بی وفایی جایگزین میشود یا حداقل بهایی به آن داده نمی شود ایجاد کند و همین شخصیت پردازی خوب علاوه بر اینکه بر ناخودآگاه افراد تاثیرگذار است بر رفتار فردی ایشان هم اثر دارد.
نکته ای که نویسندگان ایرانی در قصه پردازی کمترین توجهی به آن ندارند و فکر می کنند بتصویر کشیدن رابطه عاطفی میان شخصیتهای داستان حتما باید بشیوه های غیراخلاقی نشان داده شود حال آنکه در سریالهای کره ای که در تلویزیون جمهوری اسلامی نشان داده می شود این رابطه عمیق در میان دیالوگهای آنها وجود دارد و تاثیرگذاری بیشتری هم داشته است بگونه ای که کمتر دختر ایرانی را می توان پیدا کرد که مرد مورد علاقه اش به لحاظ شخصیت در داستانهای کره ای نباشد!
چرا اهالی فرهنگ و فیلم سازی با شخصیت پردازی خوب برای جوانهای این مملکت الگوسازی نمی کنند تا شخصیت کاراکتر یک سریال ایرانی مرد آرزوهای یک دختر ایرانی باشد نه یک مرد کره ای!
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 12:4 توسط مریم نجیمی|

یه وقتا با خودم فکر می کنم انصافه اینطوری باهاش وداع کردی و رفتی؟
با خودم فکر می کنم چطور از مادری که 20 سال در سرد و گرم روزگار نگذاشت سختی ببینی دل کندی و رفتی؟
چطور محبتشو، احساسشو ندیده گرفتی و رفتی دنبال پریدن؟
چطور...
بهتر که فکر می کنم می بینم این لحظه انتخاب برا تو هم سخت بوده. برا تو هم سخت بوده که چشم بر محبت و احساسش ببندی و ببری. 
درسته که آدمها در قبال دیگران مسیولن اما اولین مسیولیتشون در قبال خودشونه. 
درسته خداوند آدمها رو بواسطه نسب و سبب بهم وابسته می کنه اما بزرگترین تصمیمهای زندگی رو باید فارغ ازین وابستگی بگیری. 
باید در سخت ترین شرایط سخت ترین لحظه ها رو تجربه کنی تنهایی.
باید مسیر تولد تا عروج رو تنهایی انتخاب کنی و تنهایی پا توش بذاری و تنهای تنها بدون هیچ وابستگی به آغوش خدا بری...
گمان مبر برای او هم ساده بود گذشتن از تو که همه جانش بودی. ولی او نیز باید بتنهایی تصمیم بگیرد که راه را برای تو باز کند یا مسدودش کند. برای او که سرشار از محبت و عشق است نیز ثانیه ثانیه اش مثال جان دادن گذشت تا تصمیم گرفت تا تو بروی...
برای تو هم سخت بود این تصمیم. اما تو مردانه تصمیم گرفتی. دعا کن برای ما که مردانه زندگی کنیم و گاه تصمیم مردانه انتخاب کنیم.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 13:18 توسط مریم نجیمی|

هو العظیم

امشب در برنامه راز، راز طرح های شیطانی توسعه مسجدالحرام آشکار شد. طرح هایی که بواسطه آنها انتظار می رود حریم کبریایی و ملکوتی خانه خدا مکدر شده و زایر این سرزمین نورانی مغلوب مصنوعات وهابیت انگلیسی شود.

چرا وهابیت انگلیسی؟

زیرا نمادهای انگلیسی این طرح توسعه به خوبی مشهود است. برج 602 متری ساعت یا همان برج شیطان معروف که از نظر طراحی و معماری نسخه ای از برج بیگ بن یا برج الیزابت در لندن انگلستان است اما از لحاظ ابعاد 6 برابر آن می باشد!

طرح توسعه مسجد الحرام که با تخریب 24 ساعته کوه ها و تپه های اطراف این سازه مقدس و تاریخی روز به روز پیشرفت می کند گویی قصد دارد نعوذ بالله خداوند را در خانه سنگی کعبه محصور کرده  و درب آن را قفلی از جنس قلوب قفل شده مشرکان وهابی بزند تا شاید عظمت و ابهت خانه کعبه را در مقابل بزرگی ساختگی سازه های غول پیکر سیمانی  اطراف آن کوچک بشمار آورد. 

آنچه مایه تاسف است سکوت مسلمانان در قبال این تحریف بزرگ تاریخی است. به عبارت دیگر وقتی مسلمانان از سر جهالت و نادانی در برابر این طرح های توسعه انگلیسی و ضد اسلامی مهر خاموشی بر دهان می زنند و صدای هیچ اعتراضی بلند نمیشود و حتی بدتر از آن در اماکن شریفه خود ما طرح های توسعه لجام گسیخته که عملا مضجع شریف و حرم امن امام زادگان را محصور به معماری غیراسلامی و اشرافی و غربی می کند و نه تنها کسی اعتراضی نمی کند بلکه صدای اعتراض و آگاهی بخش عناصر انقلابی و دغدغه مند در میان حجم انبوه برنامه های سیما و سریالها و نمایشها گم می شود! دیگر چه انتظاری می توان داشت؟

چگونه میتوان این سکوت را شکست؟ مگر با آگاهی؟ مگر با اطلاع رسانی؟

چگونه است که از اولین ساعات شروع روز تا آخرین ساعات پایانی آن بارها مغز مخاطب با انواع تبلیغات شستشو داده می شود ولی دریغ ازآنکه برنامه های مفید و اثربخش و بلاخص نادر را نه تنها تبلیغ و ترویج نمی کند که در آخرین ساعات روز به نمایش میگذارد. شاید با هدف کمتر دیده شدن! الله اعلم!

انتظار می رود سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان سرسخت ترین تریبون مدافع مظاهر  و اماکن مقدس غیرت بیشتری نسبت به این قبیل مسایل نشان داده و دست از لجاجت با آرمانها و اهداف معکوسش بردارد. 

شایسته است سیمای جمهوری اسلامی همانقدر که به جذب همه ایرانیان و مقابله با شبکه های فاسد ماهواره ای همت  گمارده ، تولیدات مستند و تلویزیونی عناصر انقلابی را ارج نهد و در ساعات خوبی از شبانه روز پخش کند. و بی مهری را که نسبت به جشنواره عمار روا داشت جبران کند.

خداوندا به ما توفیق بده با جهل مبارزه کنیم و متحد و یکپارچه به جهاد با شرک وهابیت بپا خیزیم


گزارش مشروح برنامه دیشب راز را در خبرگزاری تسنیم بخوانید.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 1:26 توسط مریم نجیمی|

هو  الهادی

برنامه راز طالب زاده امشب بهانه ای شد تا چند کلمه ای با دوستان خودم درد دل کنم. اما درد دلی نه از جنس درد که از جنس جهاد!

شاید پیش خودتون فکر کنید که جهاد رو از رمزگشایی راز از مستند دردناک و زیبای مصطفی رزاق کریمی با موضوع جانبازان شیمیایی با نام خاطراتی برای تمام فصول برگرفته ام! اما نه! جهاد را از لابلای حرفهای صادقانه اش که از دغدغه ای بزرگ ناشی می شد دریافت کردم. دغدغه ای بزرگ برای مبارزه با جهل! آری، جهل...

وقتی از تضادها و تناقضات فکر ایرانیان خارج از کشور که  اغلب تحصیل کرده و به ظاهر فرهیخته هستند صادقانه و دردمندانه و بدون تمسخر سخن میگفت و ریشه این تضاد را جهل فرهنگی و عدم توجه به فرهنگ و تاریخ و باورها برشمرد به این فکر کردم که واقعا این جهاد  علیه جهل فرهنگی و باوری را چه زمانی باید در افکار و اعتقاداتمان آغاز کنیم؟

چرا  فرهیخته ایرانی نمی تواند از خود فرهنگی اش در خارج از مرزها سخن بگوید و فرهنگوران دیگر را نسبت به تاریخ و فرهنگ خود متقاعد کند؟

خیلی دور نرویم...در داخل کشور عزیزمان هم متاسفانه وضع بهمین منوال است. معدود و اندک شمارند جوانانی که سبقه فرهنگی و تاریخی و دینی خود را دانسته و شایسته از آن دفاع کنند! می دانید چرا؟ چون عمق دانسته هایمان از باورها و ارزشهایمان بسیار کم و در مقابل سطح و گستردگی آن بسیار زیاد است. لاجرم در چنین دریایی از معارف نمیتوان به خوبی غور کرد و با سر به زمین خواهی خورد!!! 

حال راه حل چیست؟

راه حل تنها و تنها کمر همت بستن و شروع مطالعه عمیق پیرامون تاریخ فرهنگ و دینمان است تا از این طریق عمق باورها و دانسته هایمان  افزوده شده و قابل ارایه در جمعهای دوستان و متفکران مذاهب و فرهنگهای مختلف باشد. باید جهاد و مبارزه علیه جهل و نادانی را هرچه سریعتر آغاز کرد تا بتوانیم دست پر در عرصه های مختلف از باورهایمان دفاع کنیم.

مطالعه را از کجا آغاز کنیم؟

از نظر مباحث دینی آنطور که صاحبنظران و متفکرین و علمای دین تاکید دارند مبانی فکری اعتقادی را آثار معلم شهید مرتضی مطهری بهتر از سایرین میتواند بسازد. پس چه بهتر که هر چه زودتر نسبت به این امر اقدام کنیم. خوشبختانه هم نسخه کتابی این آثار موجود هست و هم نسخه الکترونیک آن.

مباحث تاریخی و بویژه تاریخ انقلاب اسلامی از مشروطه تاکنون را که از اهمیت بسیاری برخوردار است میبایست در آثار دقیق به لحاظ تاریخی که حقایق را جمع آوری کرده باشند جستجو کنیم. انشالله یه سرچی میکنم و در همین جا اعلام خواهم کرد.

خداوندا توفیقمون بده تا با هرچه جهل و نادانی است مبارزه کنیم.


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 1:48 توسط مریم نجیمی|

بسم الله الرحمن الرحیم

7 ماهی می شود دست به قلم نبرده ام در این نگارستان...

امروز به خاطر آوردم کودک 4 ساله ام که 4 سال پیش در تب و تاب التهابات پس از انتخابات پا به عرصه حیات گذاشت را قدری است رها کرده و مشغول امورات دیگر شده ام. 

نتایح امتحان 24 خرداد که از یک سو با خوشحالی طیفهای مختلف مردم همراه شد غمی آغشته به بغض و اشک در دیدگانم جمع کرد؛ چرا که قله سرافرازی را با چشم می دیدم و راهی تا رسیدن به قله باقی نمانده بود که اینچنین خسته و نالان مسیر رفته را بخواهیم بازگردیم.

دل خوش می دارم به پیام مولایم که این امتحان بزرگ را نیز سرفرازی دیگر برای ملت ایران برشمرد و از تک تک ایرانی ها خواست برای اعتلای کشورشان حماسه حضور رقم بزنند و روح امید را در آینده جاری کنند.

دراین که حماسه سیاسی مد نظر آقا در مشارکت مردمی در انتخابات بود یا پس از این آغاز خواهد شد نقل قولها و حرف و حدیثها بسیار است و پراکندگی ذهن بی قرار و آشفته من نیز فرصت تحلیل را می رباید.

به قول عزیزی باید در شناخت خود از ملت تجدید نظر کنیم! و از منظری دیگر همینکه آقا در آخرین کلام پیش از انتخاباتشان همه را حتی آنانکه از نظام حمایت نمی کنند را دعوت به حضور کرد به این معناست که باید رهبری این نظام را هم بشناسیم و بیشتر به جامعه بشناسانیم که اگر چنین شد دیگر کسی سودای براندازی در سر نخواهد پروراند چرا که این نظام به اذعان منصفین حتی رئیس جمهور منتخب نیز نخواست از رای قلیلی که می توانست سرنوشت انتخابات را تغییر بدهد بگذرد و از آنها چونان رای مردم 4 سال پیش صیانت کرد.

کاش آنها که تهمت بزرگ تقلب را به نظام اسلامی وارد کردند و به قول آقا به این نظام لگد زدند، انصاف و عدالت و خدامحور بودن این نظام را به جان و دل می پذیرفتند، نه اینکه بر مدعای باطل خود اصرار کنند.


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 17:27 توسط مریم نجیمی|

با موسسه غدیر پژوهی از عهد آدینه آشنا شدم. عهد آدینه جایی است برای عشق بازی. هر صبح گاه جمعه که به عشق یار تن نازکت را از خواب ناز بیرون می کشی و روانه خانه مصفای برترین عاشقان مولا در دل کوههای اطراف شهر یا همان تپه های نورالشهدایی که نامشان نهادند می کنی، با زمزمه دعای عهد روح زنگار گرفته و آلوده ات را می پالایی و در رودخانه خروشان و مواج ولایت آرام می گیری و تازه به عمق دانش نداشته ات برای دفاع و تبیین ولایت می رسی و اینکه در این روزگاری که دشمنان دین بالاخص وهابیت کمر همت بسته اند برای قطع ریشه شجره طیبه ولایت، وظیفه تو به عنوان یک مسلمان شیعه 12 امامی چیست و چگونه می توانی هم خود را از این گرداب جهل رهایی بخشی و هم نوری باشی برای روشنایی بخشیدن به تاریکی های جهالت و گمراهی. غدیر پژوهی این مسیر سخت و دشوار را برایت سهل و آسان می کند. روح ناآرام و سرگشته عاشقت را در زلال معارف ناب شیعی شستشو داده و تو را در دفاع مستدل از ولایت و غدیر و تبیین آثار و پیامدهای بهترین شیوه حکومت و زندگی یاری می رساند. آری، غدیرپژوهی جایی است که می توانی پرده از اسرار غیبت مولا برداری و امام جامعه بشری را که حی و حاضر است درک کرده و تا انتهای ظهور گام برداری.

هر سال در آستانه عید غدیر موسسه در جشن غدیرش از برترینهای دروه های آموزشی تقدیر کرده و یک سفر به سرزمین عشق و صفا، کربلا، میهمانشان می کند. امسال توفیق حضور در این جشن را برای پوشش رسانه ای اش داشتم. ساعت 2:30 به تالار اندیشه حوزه هنری مکان برگزاری جشن رسیدم. مراسم آغاز شده بود و حجت الاسلام والمسلمین سعید شاه آبادی مسئول موسسه مشغول ایراد سخنان ابتدایی و خیر مقدم به حضار بود. طبق اعلام ایشان هم اکنون در تهران، اصفهان، قم، مشهد و سبزوار مراکز غدیر پژوهی فعالیت خود را آغاز کرده و به تربیت مبلغ و تقویت بنیان های اعتقادی در دوره های زیربنایی غدیرپژوهی می پردازند.

سپس استاد علیرضا پناهیان که سخنران ویژه این جشن بود برای ایراد سخن به روی سن دعوت شد. استاد در ابتدای سخنانش به فتح بابی در حوزه پژوهشهای غدیر و ولایت پرداخت و کنار گذاشتن تدریجی موضوعات انفعالی و دفاعی در حوزه غدیر و تبیین فعالانه در این حوزه را نیاز امروز جامعه بشری دانست.
ایشان انفعال و دفاع را وقتی دشمن حمله می کند خوب برشمرد ولی آن را فعالیتی درجه دو محسوب کرد و افزود: «باید از این سطح فراتر برویم. باید غدیر را ترویج و تبیین فعالانه کنیم. امروزه مفاهیمی همچون حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و هر نوع مفهومی که زیر مجموعه این مفاهیم قرار می گیرد و در جامعه بشری وجود دارد نظیر اخلاق، عدالت اجتماعی، بسیاری از فضائل و زیبایی های معنوی با غدیر قابل تحقق تر و با ولایت معنا پیدا می کنند.»

پناهیان با بیان اینکه باید ولایتمداری برای همه آنقدر امر بدیهی باشد که هر کسی خواست هر مفهومی از مفاهیم انسانی و اسلامی را تعریف کند ابتدا بر ولایت تصریح و تاکید کند، مقدمه همه چیز اعم از اخلاق، خانواده خوب، تربیت فرزند و ... را ولایت عنوان کرد و اظهار دشت: «امروزه نیازی به اثبات حقانیت ولایت نیست. آن زمان در عصر جاهلیت که انسان نمی توانست ارتباط مفاهیم را با ولایت درک کند باید حقانیت آن ثابت می شد. مجموعه الغدیر علامه امینی به این منظور نگاشته شده است. امروزه باید الغدیرهای جدیدی تالیف شود که در آن به تبیین رابطه ولایت با کلیدی ترین مفاهیم اسلامی و انسانی بپردازد. این تبیین قطعا فعالانه است نه منفعلانه.»

ایشان با اشاره به آثار و پیامدهای همه جانبه وجود ولایت در جامعه خاطر نشان کرد: «امروزه شرط اول گرویدن به ولایت اعتقادات دینی نیست. می شود از راههای دیگری به تبیین ولایت پرداخت. کافی است ولایت را توصیف کنیم. این مضمون در زیارت جامعه به زیبایی بیان شده است. آنجا که ولایت را توصیف می کند و آن را ائتلاف فرقه ها، سیاستگذاران و سیاستمداران برجسته جامعه و ... می خواند.»

پناهیان با تاکید بر اینکه اگر جامعه ما در همان حالت دفاع منفعلانه از ولایت باقی بماند جامعه عقب مانده ای خواهد شد افزود: «باید دین را با معرفی ولایت برای جهانیان تعریف کنیم. باید اسلام را با ولایت که افتخار برجسته دین اسلام است، معرفی کنیم. این رویکرد را هنوز آغاز نکرده ایم. باید آغازش کنیم.»

ایشان به دانش پژوهان و همه فعالین عرصه غدیرپژوهی توصیه کرد تا در غدیر پژوهی، غدیر را به جهانیان معرفی و به دفاع از غدیر در مقابل آنان که غدیر را قبول ندارند، اکتفا نکرده و غیر مسلمانان را با غدیر آشنا کنند و غدیر را نه تنها به عنوان یک واقعه تاریخی که به عنوان یک ساختار حکومتی که دین معرفی می کند تبیین کنند.
پناهیان به قبول نبودن همه فضائل حتی نماز و عبادت، جهاد و شهادت، زکات و انفاق بدون ولایت اشاره و به مساله نذر در روز غدیر پرداخت و گفت: «جامعه بشری امامش آماده است منتها پشت پرده غیبت! اگر از غدیر آغاز کنیم تا انتهای ظهور خواهیم رفت. اگر ارزش ولایت و غدیر را متوجه شویم بیشترین نذرها در روز غدیر خواهد بود. چرا که اگر ولایت برقرار شود، انتقام خون اباعبدالله الحسین هم گرفته خواهد شد.»
سخنان استاد که به اینجا رسید وقت هم گذشته بود و استاد غدیرپژوهان را میهمان دعای خوبش کرد که: خدایا! ما را جزو بهترین مقدمه سازان ظهور آقا امام زمان قرار بده.
مجری برنامه فرزاد جمشیدی بود که با بیان شگفتش رنگی علوی و حسینی به مجلس می داد. با دعوت وی گروه نقالی میثم با حضور آقایان مشکاتی، تقی زاده، حاجی شمس و شکیبا برای پرده خوانی روایت غدیر به روی سن رفت.
ابتدای کربلا، مدینه نبود... ابتدای کربلا، غدیر بود.... ابرهای خون فشان کربلا.... اشکهای علی بود!
 این سخن منقوش ایوان دل است.... بی ولایت هر عبادت باطل است

 


هان بدانید ای گروه مسلمین... نیست جز حیدر امیرالمومنین
 
هان ای مردمان، پروا کنید.... پیشه خود شیوه تقوا کنید
تا مبادا در زمان واپسین.... نباشد دینتان چیزی جز این
 

در پایان این نقالی بیعتنامه مردم با امیرالمومنین بصورت دست جمعی قرائت شد.

انا سامعون مطیعون راضون منقادون لما بلّغت عن ربّنا و ربک  فی أمر امامنا علی امیرالمومنین و من ولده من صلبه من الأئمة، نبایعک علی ذلک بقلوبنا و أنفسنا و ألسنتنا و أیدینا

 


سخنران بعدی مراسم استاد الیاس قاسم اف دانشجوی دکترای علوم قرآن و حدیث بود که 15 سال پیش به مکتب تشیع گرویده و تاکنون حدود 10 جلد کتاب به زبانهای فارسی و تاجیکی نگاشته است. ایشان بیان واقعیتهای تاریخی تشیع را برای مخالفان و اهل سنت لازم دانست و شناساندن جایگاه والای امیرالمومنین را با متقن ترین اخبار و احادیث و منابع از ضروریات غدیرپژوهی عنوان کرد. استاد مستبصر برخورد خوب با اهل سنت در تبیین واقعه غدیر و جدا دانستن آنها از وهابیت را یکی دیگر از الزامات غدیرپژوهی برشمرد و به نقش وهابیت در جذب اهل سنت اشاره کرد.

از حاشیه های جالب این برنامه توزیع کارت نذر غدیر در میان حضار بود. حجت الاسلام و المسلمین شاه آبادی در توضیح این کار به روایات زیادی که در باب نذری دادن در روز عید غدیر آمده است اشاره کرد و گفت: «اینقدر که برای نذری دادن در روز عید غدیر سفارش شده است برای نذری دادن در محرم و صفر سخنی به میان نیامده است!»
 در پایان این مراسم به 42 نفر برگزیده از دانش آموختگان دوره های غدیر پژوهی سفر کربلا هدیه شد.

گزارش تصویری برنامه را می توانید در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 18:11 توسط مریم نجیمی|

آنقدر بنده خوب دارى که از ما فراموشت میشود, ولى بازهم دلم برایت تنگ میشود.
براى آن روزهایى که جز تو هىچ در اندیىشه نداشتم ولى همان حداکثرهاى من هم براى نگاهت حداقلى نبود.
دلم تنگ میشود براى آن روزهاىى که در تصور نگاه مهربان تو میزیستم و چشم امیدم به شبهاى قدر و سحرهاى رمضانت بود. و تو چه آرام از من گذشتى.
دلم تنگ میشود براى فاطمیه و ذیحجه و نماز واعدنا و عرفه...
دلم تنگ میشود براى بوى محرم... براى اشکهایى که روزى ام کردى... که بىشترین نصیبم از دنیا، اشک بوده است.
دلم تنگ میشود براى امیدى که به تو داشتم و تو تا لبه پرتگاه مرا بردى و...
مگر میشود عرفه بیاید و به یاد حسینت بى تفاوت ماند؟
فردا عرفه است. مرا به خودم بشناسان. تا شاید بیابم تو را و از هراس توخالى بودن ایمانم رهایى یابم.

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 12:49 توسط مریم نجیمی|

از خون جوانان وطن لاله دمیده........................از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده.................گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ....................................چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ....................................نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


در غم از دست دادنت چونان ابر بهار گریستم و تپشهای قلبم برای لحظه لحظه روزهایی که با تو بودم به شماره افتاد. و چقدر سخت است از تو و خوبیهایت نوشتن. چقدر زود و ناباورانه بار سفر بستی و ما را ترک گفتی.

 
برای نوشتن از تو باید چونان تو بود تا حقِ حقی که به گردن من و هزاران هزار دیگر داری ادا شود؛ آنسان که فضل و دانشت نه مایه تفاخر و سروری که حدیث تواضع و فروتنی بود.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، معدنی از علم و اندیشه بود تا بتوان دشوارترین مفاهیم را در ساده ترین قالبها پیاده کرد و فهماند.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، دریایی از سخاوت و محبت بود تا بتوان قطره قطره محبتی را که بی چشمداشت پاسخی ارزانی دیگران کردی به تصویر کشید.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، صبوری کرد به پای همه نادانسته ها و جهالت ها، و چون شمعی سوخت و روشنایی بخشید.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، اندیشه ای ژرف و فراخ داشت تا بتوان تنها گوشه ای از سیر اندیشه ات را در باطن کلمات جای داد.
 

قلم ناچیز من قاصرتر از بیان همه کمالاتی است که تو داشتی. رفتن ناباورانه تو نه تنها جامعه زبانشناسی که جامعه اساتید و عالم انسانیت را داغدار از دست دادنت کرد.

تو نه تنها اسوه علم و دانش و فضیلت و کمالات، که اسطوره اخلاق و خوش مشربی و تربیت بودی.

تو نه تنها استاد علم آموز من بودی، که از تو آموختم چگونه انسان باشم و چگونه زیست کنم و چگونه در راه اعتلای آرمانهایم حتی در کمترین زمان ممکن گامهای بلند و استوار بردارم.

جایت در قلبهایمان همیشه خالی است و یادت بر اندیشه هایمان همیشه جاویدان. روحت شاد.

 
 
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 22:31 توسط مریم نجیمی|

سوريه و مقاومت؛ دو واژه‌اي كه اين روزها با هم عجين شده‌اند، آن‌چنان كه اگر تا چندي پيش دولت بشار اسد نزد عده‌اي ضعيف مي‌نمود، امروز قدرتش مثال‌زدني است؛ چراكه هر روز فشارهاي جهاني و دست‌هاي استكبار بيش‌تر و بيش‌تر در تغيير حكومت سوريه عيان مي‌شود و اين كشور هم‌چنان چون سروي مقاوم ايستاده است و اين ايستادگي با برگ برنده سيدحسن نصرالله بيش‌تر معنا پيدا مي‌كند، آن‌جا كه سوريه را نه‌تنها پل ارتباطي ايران و مقاومت لبنان و فلسطين مي‌خواند، بلكه اذعان مي‌كند كه قسمتي از پيروزي 33 روزه و 22 روزه را مديون موشك‌هاي سوريه است.

اتفاقاتی که در ماههای اخیر در کشور دوست و برادر سوریه در حال وقوع است و نقشی قدرتهای استکباری آمریکا و رژیم صهیونیستی برای پیشبرد منافع خود در این کشور، این روزها همه را دست به قلم کرده است. تحلیل جناب ربانی پور از وقایع در حال وقوع سوریه تحلیلی خوب و میشود گفت با نگاهی همه جانبه به بررسی مساله پرداخته است. شما رو دعوت می کنم تا اصل مطلب رو در وبلاگ خودشون مطالعه کنید.
 
تحلیل نویسنده خوش بیان وبلاگ حی علی الجهاد و ترجمه این مطلب توسط بنده به زبان انگلیسی را می توانید از اینجا بخوانید.
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 22:32 توسط مریم نجیمی|

تنها نشسته ام و به زمان خیره شده ام که آرام آرام از پیش چشمانم عبور می کند. لحظه لحظه که خود را از درونم بیرون می کشد ذره ذره وجودم را نیز بیرون میکشد. تا کجا تاب بیاورم اشک را؛ نمیدانم.
چقدر سخت و نفس گیر است گذر زمان وقتی جانت را به همراه خود بیرون می کشد و می برد و تو در انتظار.... در انتظار لختی سکون و سکینه. جنگی نابرابر، طوفانی سهمگین؛ هیچ دست آویزی در دسترس نیست. نفسهایم به شماره افتاده. قلبم سنگینی می کند. چشمانم تاب جاری نشدن ندارد. مرا دریاب
و قطره اشکی که بر گونه می غلتد و تا انتهای جاده سرازیر می شود و در میان تار و پود دنیا گم می شود. تو گویی راه آسمان باز شده و اوست که در آغوشت می کشد.

ای آنکه زنده ای پیش از آنکه دیگران زنده باشند؛ و ای آنکه زنده ای بعد از آنکه همه می میرند؛ مرا زنده گردان

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 17:1 توسط مریم نجیمی|


آخرين مطالب
» شهید بهشتی پیشگام تحول در حوزه در دوره معاصر
» خواص بی بصیرت
» رسانه های غربی، بازار مکاره فروش انسان
» سازش ناپذیر؛ چرا این مرد با غرب و آمریکا سازش نخواهد کرد؟
» چرا امام آمریکا را شیطان اکبر می دانست؟
» سی و پنجمین فجر انقلاب اسلامی مبارک
» بزرگترین ظلم دموکراسی به مردم، قلب مفهوم "مردم"
» رابطه با آمریکا! آری یا خیر
» حمایت از تولید داخلی در رسانه ملی
» عمری که میگذرد....
Design By : Pars Skin